مولف: دکتر عبدالهادی حسینی/ برگردان : عبدالرحیم فرامرزی / مکریان - پیرانشهر 25 / 1 / 1388
آیا آیه ی 33 سوره احزاب بر عصمت کسی دلالت می کند ؟
مقدمه : قرآن سرچشمه هدایت است. خدای سبحان در ابتدای سوره بقره می فرماید :
« الم ، این قرآن، کتاب هدایت و راهنمایی برای متـّقیان است که هیچ شک وگمانی در آن نیست » خدای بلند مرتبه هدایت و راهنمایی را منحصراً از آن قرآن دانسته و از کسانی که از غیرِ کتاب او هدایت طلب نمایند اظهار شگفتی نموده و می فرماید (پس بعد از خدا و آیاتش به کدامین سخن ایمان می آورند « قرآن» ) هر کس منبع ومصدر دیگری را انتخاب و به آن مراجعه و در آن طلب هدایت کندمصداق کلام علی (رض ) می باشد که فرمود : «هر کس هدایت را از غیرِ قرآن بخواهد خداوند او را گمراه می نماید » ، نتیجتاً در باب اصول عقائد ، استدلال ما تنها باید به آیات قرآنی که از نظر دلالت واضح و روشن و قطعی و محکم است ،باشد. اعتقاد به اینکه کسانی جز پیامبران معصوم هستند، داخل در اصول عقاید است. افراد ی برای اثبات این مدّعا به آیاتی استناد نموده اند که از مشهور ترین آنها آیه ی 33 سوره احزاب می باشد و برآن نام تطهیر گذاشته اند . حال متن آیه به عربی و ترجمه روانِ فارسی آنان :
{وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً} سوره احزاب آیه 33
ترجمه به فارسي:
« و در خانه های خود بمانید ( وجز برای کارهایی که خدا بیرون رفتن برای آنها را اجازه داده است از خانه ها بیرون نروید ) و همچون دوران جاهلیت در میان مردم ظاهر نشوید و خودنمایی نکنید ( اندام و وسایل زینت خود را در معرض تماشای دیگران قرار ندهید ) نماز را به پا دارید و زکات بپردازید و از خدا و پیامبر اطاعت کنید ، خداوند قطعا ً می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کا ملا ً پاک سازد .»
ما در این مقاله به یاری خداوند بر آنیم که منا قشه ی آرام و محترمانه ای با کسانی داشته باشیم که معتقدند این آیه، بیانگر عصمت امامان می باشد. از خداوند می خواهیم همه را به کتا ب قرآن که سرچشمه هدایت و عزّت و رستگاری است، برگرداند. چون تنها اوست برآورنده ی نیاز و دعا و بزرگترین امید و آرزو . (مولف )
آن بخش از آیه که مدعیان عصمت نام تطهیر بر گذاشته اند و می گو یند آیه ی تطهیر، عبارتست از این قسم از آیه ی سوره احزاب : « إِنـَّمَا یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکـُــــم الرِّجسَ أَهلَ البَیتِ وَ یُطـَهّـِـرکـُم تـَطهـِیرًا » . ملاحظه می گردد که این بخشِ آیه مستقل نیست، بلکه تتمه و آخرین قسم از آیاتی است که ابتدای آن خطاب به امهات المؤمنین (مادران مؤمنان) می باشد ، که می فرماید : « وَ قـَرنَ فِی بُیُوتِکـُُنَّ وَ لاَ تـََبَرَّجنَ تـََبَرُّجَ الجَاهِـلِیَّةِ الأُولَی وَاَقِمنَ الصَّلاةَ وآتِینَ الزَّکاَةََ وَ أَطِعنََ اللهُ وَ رَسُولَهُ ... »پس نام گذاری آن به تطهیر چیزی جز پوشاندن حقیقت نیست زیرا ، این بخش از آیه ی 33 سوره احزاب را مستقل به حساب آوردن ظلم به قرآن و کلام خدا است ، بلکه آنرا باید و حتما ً یک قسمت (جزء) از آیه ی 33 سوره احزاب بحساب آورد .
به هر حال اینان معتقد شده اند که تطهیر و از بین بردن پلیدی به معنای عصمت و پاکی از خطا وسهو و گناهِ اهل بیت می باشد . البته با این گمان، اهل بیت از دیدگان آنان اشخاص معـیـّّـنی بوده که از علی شروع و فاطمه و حسن وحسین و....(رضی الله عنهم ) و همسران پیامبر به اعتقاد آنها اهل بیت نیستند .
مناقشه و مجادله در ارتباط با این نوع تفسیر از آیه :
براستی بکارگیری این آيه برای اثبات عصمتِ ائمه چه از نظر دلیل و چه ازنظر معنا بنا به دلائل ذیل ابدا ً ممکن نیست .
1 – عدم صلاحیـّت دلیل آوردن آیه ی تطهیر، بر معصوم بودن امامان :
همه می دانیم مسائل اعتقادی و مهم و اساسی دین برای اثبات ، احتیاج به ادله ی قرآنی صریح و قطعی از نظر معنا دارند . مثلا ً دلالت سخن خداوند در آیه : « اللهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الحیُّ القـیّوم » بر "توحید" و دلالت آیه «مُحمَّدٌ رسولُ الله » بر"نبوّت و پیامبری ختم مرتبت" و دلالت آیه : « اَقِیموُا الصََّلاة » بر نماز و مشروع بودن آن .
صحیح نیست که امور مهم عقیدتی را بر ادله ی ظنـّی و مشکوک بنا نهیم. وگر نه شک وگمان وارد اساس دین گردیده و بر پایی مسائل اساسی دین به ظنّ و گمان و شبهه و احتمالات از نظر قرآن حرام و ممنوع می باشد ، چنانکه قرآن در آیه ی 7 سوره آل عمران می فرماید : {هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ …}
ترجمه به فارسی :
اوست که کتاب را بر تو نازل کرده است. بخشی از آن محکمات (معانی مشخص و اهداف روشنی دارند ) وبخش دیگر متشابهات، و امّا کسانی که در دلهایشان کژی است (و گریز ار حق زوایای وجودشان را فرا گرفته است ) برای فتنه انگیزی و تأویل (نادرست) به دنبال متشابهات می روند و .....
در این آیه خداوند بلند مرتبه برای اقامه و برپا داشتن دینش شرط را بر آیات محکم و روشن و واضح، که هیچ اشتباه و احتمالی در آنها نیست، قرار داده است. همچون آیاتی که برای اثبات توحید و نبوت و نماز به آنها استدلال نمودیم. اینگونه آیات را محکمات می گویند .
مصدر وسرچشمه قابل اعتماد، که برای پایه گذاری عقیده باید به آنها مراجعه گردد، چنین آیاتی می باشند .چون هیچ ظنـّی و گمانی در آنها راه ندارد. امّا آنان که بر آیات متشابه اعتماد و تکیه دارند از جمله ی افرادی هستند که در دلهایشان مریضی است و از دنبال نمودن چنین احتمالات و ظنـّها، جز فتنه چیز دیگری را نمی خواهند .
خداوند بلند مرتبه می فرماید : {وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً} ( سوره النجم آیه ی 28)
ایشان دراین باب چیزی نمی دانند و جز از ظنّ و گمان پیروی نمی کنند،ظنّ و گمان (در باب اعتقادات) به کسی سودی نمی رساندو انسان را بی نیاز از حق نمی گرداند . پس اعتماد بر دلیل ظنـّی صحیح نبوده و علم آور و یقین بخش نیست. دلیل باید قطعی و و یقینی باشد . درغیر اینصورت استدلال نمودن به دلیل ظنـّی و شبهه انگیز و باطل است. اینجاست که علماء اصول گفته اند : آنگاه که دلیل متضمّن احتمال باشد استدلال آوردن به آن باطل است .
عصمت امامان از اعتقادات ضروری امامیه، و پایه و ستون اصل اعتقاد امامیه بر آن بنا گردیده است . زمانیکه پایه و ستون، فرو ریزد آنچه که امامت بر آن نهاده شده است ویران می گردد. و به همین خاطر در ایمان به آن بسیار شدت و تندی بخرج داده و هر کس آن را قبول ننموده ، انکار و حتی مرتد بحساب آورده اند .
کلینی از ابا عبدالله (ع ) روایت نمود : هر کس به آن معتقد شد آنرا محکم گرفت و هر کس آنرا نهی نمود به آن پشت کرده و منکر گردید. هر کس بر مسئله عصمت خرده بگیرد مانند خرده گیرنده بر خدا و رسول است. و رد مسئله ای کوچک و بزرگی از عصمت امامان در حدّ شرک می باشد . (منبع اصول کافی ج 1 ص 196)
ابن بابویه قمی گفته : هرکس یکی از احوالات عصمت امامان را نفی کند جهل را به ایشان نسبت داده و اگر کسی چنین عملی را مرتکب شود کافر است.
( منبع اعتقادات صدوق ص 108)
این اعتقاد در بر گیرنده ی مرتد نمودن بیش از یک میلیارد مسلمان و انکار و تکفیر رهبران آنان از جمله خلفای راشدین می باشد . البته اینها جدای از میلیاردها مسلمانی است که در گذشته بوده و در آینده خواهند بود.
مفاسد ناشی از این اعتقاد قابل شمارش نیست. و بلکه کوچکترین و خفیف ترین اثر و نتیجه آن حرام بودن ازدواج با دیگر مسلمانان و خوردن قربانیهای آنان خواهد بود .
اعتقاد به این چنین مقام و منزلت و امر مهم ، باید (حتما ً ) دارای دلائل قطعی بوده و از استحکام کافی بر خوردار باشد .وبه هیچ نحوی از انحاء شک و گمان در آن راه پیدا نکند ، در غیر اینصورت دین ملعبه ای در دست مسخره کنندگان خواهد بود و پایه و اساس دین در معرض انهدام قرار گرفته و بازیچه دست بی دینان خواهد شد .
امـّا آیه ی منسوب به تطهیر بطور صریح و روشن بر عصمت هیچ کسی دلالت نمی کند. تا اینکه معتقد باشیم بر عصمت افراد معین و محدود دلالت دارد .و اعتقاد به آن بر عصمت کسانی مشخص، ظنّ و گمانی و اشتباهی بیش نیست. زیرا زمانیکه دلیل ، متضمـّن شک و گمان و احتمالات باشد استدلال به آن باطل است. و همین مقدار که این آیه در بر گیرنده ی شک و احتمال است، استفاده نمودن از آن برای اثبات عصمت کس یا کسانی ساقط و باطل است ، چون دلیل از پایه و اساس فاقد صلاحیــّـت استدلال، به مقصود مورد نظر می باشد .
اما از باب ارائه ی نظریات و دلایل نافع و سودمند لازم است که برای از بین بردن آخرین شک و شبهه، از کسانی که می خواهند حق را با حق بشناسند. درباره دلالت و معانی حقیقی آیه مناقشه و مجادله ای صورت گیرد.
2- عدم دلالت نص آیه بر عصمت:
اولاً: نیازمندی آن به سند در باب لغت و معنای لغوی کلماتِ مورد مناقشه، در آیه.
این تفسیر از آیه از اساس از نظر لغوی بی تکیه گاه بوده ، اگر الفاظ ( التطهیر ) و ( اذهاب الرجس ) به معنای عصمت از گناه باشد ممکن است به آنچه که ایشان می گویند باور کنیم . این الفاظ در لغت عرب که قرآن نیز به همان لغت نازل شده به معنای که ایشان می پندارند نیامده است . حال جواب رد این ادعا بصورت مشروح ومستدل.
دلیل ما برای رد این ادعا به قرار ذیل می باشد:
1- در زبان قرآن بین کلمه رجس و خطاء هیچ گونه ارتباطی وجود ندارد ، در زبان قرآن که لبّ و عصاره لغات عرب بوده ، هیچ گاه لفظ رجس بر خطاء اطلاق نگردیده است. بلکه رجس به معنای پلیدی و کثافت و امثال آن آمده است. راغب اصفهانی در مفردات الفاظ قرآن، در باب ماده رجس می گوید: رجس یعنی پلیدی ، مثلاً گفته می شود مرد پلید ( رجل رجس ) یا مردان پلید ( رجال ارجاس ) ، خداوند بلند مرتبه می فرماید : (رجسٌ من عمل الشیطان ) کار پلیدی از کارهای شیطان است ( شراب خواری و قمار ) . رجس از نظر شرع همان شراب خواری و قمار می باشد. کافر هم در قرآن رجس و پلید به حساب آمده ، چون شرک از نظر عقلی زشت ترین پدیده است. چنانکه خداوند فرمود : ( واما الّذین فی قلوبهم مرضٌ فزادتهم رجسٌ الی رجسهم ) ترجمه ( اما کسانی که در دلهایشان بیماری (نفاق) است خباثتی بر خباثتهایشان می افزاید )
در آیه دیگر فرمود : ( و یجعَلُ الرِّجس علی الّذین لا یَعقِلون ) قرار می دهد رجس و زشتی را بر کسانی که تعقل نمی کنند . رجس را در لغت متعفّن و گندیده و فاسد و عذاب ، هم معنا نموده اند چنانکه خداوند می فرماید : ( إنـّما المُشرِکونَ نجسٌ ) به حقیقت به خاطر کفر و شرکشان پلیدند. و در آیه دیگر می فرماید : ( اَو لحم خنزیرٍ فانـَّهُ رجسٌ ) یا گوشت خوک که پلید است .
پس من می گویم علما در نجس بودن شراب متفق القول اند ، اختلافشان تنها بر سر اینست که آیا وجود شراب دارای نجاست معنوی است یا حسی؟ زیرا آن را به پلیدی توصیف نموده است. به همین خاطر است ( یعنی توصیف شراب به رجس از طرف خداوند ) که علما بر اساس توصیف خداوند، انصاب و ازلام و میسر (سه نوع قمار) را رجس و پلید و متعفّن و نجس دانسته است. آنانکه نجاست شراب را معنوی می دانند مثلاً با استدلال به آیه : (إنـّما المُشرِکونَ نجسٌ) همانا مشرکان به خاطر کفر و شرکشان پلیدند. رجس شراب و قمار را امر معنوی دانسته اند. البته خطا در اجتهاد و فهم ، سبب نمی گردد که ما بگوییم پس شراب و قمار رجس و پلید نیستند. هر کس معتقد باشد آیه نصّی است (توضیح: نصّ در قرآن به آیه ای گفته می شود که دارای معنای واضح و روشن بوده و چند تفسیر و چند معنا را نمی پذیرد) درباره ی پاکی از خطا وگناه ، به چیزی معتقد شده که در فرهنگ لغت عربی سندی برای آن یافت نمی شود. و نیز آیه دلیل بر عصمت و پاکی از خطا نیست، بلکه احتجاج و استدلال به آن بی پایه است. چرا که منزه بودن از خطا و معصوم بودن از گناه از هم تفکیک ناپذیرند. کسی که معصوم از خطا نباشد از گناه هم معصوم نیست چون این دو لازم و ملزوم یکدیگرند.
2- التطهیر- (پاک نمودن) و اذهاب الرّجس (از بین بردن پلیدی ) به معنای معصوم بودن از گناه نیست. دلیل آن هم روشن است چون این کلمات درباره افرادی غیر از اهل بیت در قرآن آمده است.
الف)- قرآن در سوره توبه آیه ی 102 و 103 می فرماید:{ وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(102) خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}(103)
ترجمه به فارسی :
و مردمان دیگری هستند (که از سابقین و نه از منافقین بشمارند) به گناهان خود اعتراف می کنند و کار خوبی را با کار بدی می آمیزند. امید است که خداوند توبه آنان را بپذیرد. بیگمان خداوند دارای مغفرت فراوان و رحمت بیکران است (102). ای پیامبر از آنان که به گناه خود اعتراف نموده اند و در صدد جبران آن هستند زکات بگیر تا بدین وسیله ایشان را پاک بداری(103).
این افراد گروهی بودند که مرتکب گناه شدند اگر (تطهیر) به معنای عصمت از گناه باشد پس چرا بر این گناهکاران که به معصیت خود اعتراف نموده اند اطلاق گردیده ، چنانکه قرآن می فرماید : « (اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سیئاً). (به گناهان خود اعتراف کردند. کار خوب و بد را با هم درآمیختند). تزکیه از تطهیر بالاتر است. چنانکه خداوند این گناهکاران را به آن توصیف نموده است. با این حال ایشان معصوم نبوده اند.خداوند به اضافه ی کلمه تطهیر، از تزکیه نیز استفاده کرده است. با این وجود بعنوان امام معصوم به حساب نمی آیند . در حالیکه در آیه ی مورد بحث تنهابه کلمه ی تطهیر اکتفی شده است ؛ تطهیر از نظر معنا بسیار پائین تر از تزکیه است . پس چگونه این گناهکاران را خداوند بعد از اعتراف به گناهشان با لفظ تزکیه هم یاد نموده اما معصوم بحساب نیامده اند. در حالیکه در آیه ی مذبور (33 احزاب) تنها با بیان کلمه تطهیر،دارای صفت عصمت شده اند.
خداوند در آیه 56 سوره نمل می فرماید : {فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ}
ترجمه به فارسی: پاسخ قوم او جز این نبود که گفتند (لوط) و پیروان لوط را از شهر ودیار خود بیرون کنید ، آنان مردمانی پاکدامن و بیزار از ناپاکیها هستند .
دوتا دخترلوط معصوم نبودند در حالیکه ایشان از خانواده ای هستند که به تطهیروپاکی یاد گردیده اند و کفّار خواهان بیرون راندن ایشان بودند. پس تطهیر و پاکی خانواده ی پیامبر (ص ) و عیالش مانند تطهیر و پاکی خانواده لوط می باشد، نه بیشتر آن .
خداوند در قرآن درباره یاران رسول خدا که به مسجد قبا آمد و شد داشتند می فرماید :
{لاَ تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ}
(سوره توبه آیه 108)
ترجمه به فارسی: « ... در آن مسجد مردانی هستند که می خواهند (جسم و روح) خودرا با (ادای عبادات درست ) پاکیزه دارند و خداوند پاکیزگان را دوست می دارد » ، با این حال این افراد به اتفاق تمام امّت معصوم از گناه نبوده اند.
خداوند بعد از نهی نمودن از جماع با زنان در حال حیض می فرماید :
{... إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ}
(سوره بقره آیه 222)
ترجمه به فارسی : « .... همانا خداوند توبه کنندگان و طالبان پاکی را دوست می دارد . »
خداوند درباره ی یاران بدر، که 313 نفر بوده اند می فرماید :
{وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ}
( سوره انفال آیه ی 11)
ترجمه به فارسی : « .... و از آسمان آبی بر شما باراند تا بدان شما را از (پلید جسمانی ) پاکیزه دارد و کثافت شیطانی را از شما دور سازد و دلهایتان را ثابت نماید و گامهایتان را استوار گرداند ».
رجز و رجس از نظر معنا متقارب و به هم نزدیک بوده و در دو آیه (این آیه وآیه ی33 احزاب) به یک معنا هستند. در حالی که این افراد معصوم و بدور از گناه نبوده اند .
و در آیه ی 6 سوره ی مائده خطاب به تمام مسلمین می فرماید :
{...مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ}
(سوره مائده آیه ی 6 )
ترجمه به فارسی : « ....خداوند نخواسته است که شما را در تنگنا و سختی قرار دهد بلکه می خواهد شما را پاک و تطهیر نموده و نعمتش را بر شما تمام گرداند شاید که سپاسگزار باشید .
و درباره منافقان و یهودیها می فرماید (آنان کسانی هستند که خداوند نخواسته است قلبهایشان را پاک و مطهّر گرداند ). سوره مائده آیه 41
معنای لفظی این آیه این نیست که بفرماید: آنان کسانی هستند که خداوند نخواسته که از گناهان معصومشان بدارد . و ابدا صحیح نخواهد بود که تطهیر را به عصمت تفسیر کنیم . و نیز مفهوم لفظی آیه مستلزم اینست که مؤمنان، غیرِ منافقان و یهودیان معصوم از گناه باشند ، در حالیکه کسی چنین چیزی نگفته است .
پس با این بیان و ارائه آیات دیگر از قرآن مشخص گردید که تطهیر در آیه 33 سوره احزاب به معنای عصمت نیست .
لفظ اهل در اصلِ معنای لغوی خود یعنی زوجه ی مرد و کسی که با مرد جمع است و دارای مسکن واحد و از فامیلهای نسبی نیست. مگر به صورت مجازی و دلائل آن به شرح ذیل می باشد:
اهل در معنای عام یعنی یاران ملازم و همراه یک چیز چنانکه قرآن می فرماید :
{إِنَّ ذَلِكَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ} « آیه 64 سوره ص »
ترجمه به فارسی : این یک واقعیت است نزاع و سخنان خصمانه دوزخیان با یکدیگر .
"اهل نار" یاران و ساکنان آتشند و باز خداوند در آیه 20 سوره حشر می فرماید :
{لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ...}
ترجمه به فارسی : یاران آتش با یاران بهشت برابر نیستند .
و باز- اهل کتاب ، اهل ذکر – ( یاران ذکر و حاملان ذکر ) – اهل مدینه ، اهل قري – ( یاران و ساکنان مقیم در آن شهر و زمین و ملازم آن. قرآن می فرماید :
{وَجَاء أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ}
(سوره حجر آیه 67 )
ترجمه : اهل شهر ( وقتی فرشتگان زیبا را دیدند ) شادیها کردند .ودر آیه 96 سوره اعراف می گوید :
{وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ...}
ترجمه : اگر مردمان سرزمینها ایمان بیاورند و پرهیزکاری کنند .
و به همین شیوه (اهل بلد ) و آنجا که قرآن در آیه 126 سوره بقره می فرماید :
{... رَبِّ اجْعَلْ هََذَا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ...}
پروردگارا این شهر را پر از امن و امان و مردمانش را از میوه و روزیها بهره مند گردان.
و نیز هر لفظی که به اهل اضافه می شود ، قرآن می فرماید :
{... فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ...}(سوره طه آیه40)
ترجمه به فارسی: تو چند سالی در میان مردم مدین ماندگار شدی .
یا در آیه 13 احزاب می فرماید:
{يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا}
ترجمه فارسی: ای اهل مدینه جایگاهی برای شما نیست پس برگردید.
و در آیه 217 سوره بقره می فرماید :
{... وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ...}
ترجمه : ... و جلوگیری از راه خدا و بازداشتن مردم از مسجدالحرام و کفر ورزیدن به آن و اخراج ساکنان آن . و در آیه 71 سوره کهف می فرماید :
{... حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا...}
ترجمه فارسی : تا اینکه سوار کشتی شدند (خضر ) آن را سوراخ نمود ، موسی گفت آیا کشتی را سوراخ کردی تا سرنشینان آنرا غرق نمایی ؟
اهل سفینه ( کشتی ) سواران بر آنند که در کشتی باهم جمع شده اند .
واهل هرخانه ای، ساکنان آن هستند که درآن خانه در کنار هم جمع شده اند قرآن می فرماید :
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا...}
( سوره نور آیه 27)
ترجمه : ( ای مومنان وارد خانه هایی نشوید که متعلق به شما نیست مگر بعد از اجازه گرفتن وسلام کردن بر اهل آن )
وخواهر موسی به فرعون گفت:
{وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ}
( سوره قصص آیه 12 )
گفت : آیا شما را به ساکنان خانواده ای رهنمون کنم كه برایتان سرپرستی او را به عهده بگیرند وخیر خواه و دلسوز او باشند؟ )
اَهلُ الرَّجُل ( اهل مرد ) :
راغب اصفهانی می گوید : اهل مرد (اَهلُ الرَّجُل ) دراصل کسی است که با او جمع وساکن است. سپس به صورت مجازی صحیح است که گفته شود اهل بیتِ مرد، به کسانی که با او جمعند ودارای نسب وفامیل واحدی هستند ، چنانچه که خداوند درآیه 40سوره هود می فرماید :
{... قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ}
ترجمه به فارسی : ...گفتیم سوار کشتی کن از هر صنفی نرو ماده ای را و خاندان خود را مگر کسانی که فرمان هلاک آنان قبلاً صادر شده و کسانی را که ایمان آورده اند و جز افراد اندکی بدو ایمان نیاورده بودند. و برادران یوسف(ع) گفتند: « ... وَ نَميرُ اَهلَنا ...»(س یوسف آیه 65) فارسی : (... تا برای اهل خود غذا وطعام بیشتری بیاوریم ) ، {مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ}(سوره یوسف آیه88 ) فارسی: به ما و خانواده ی ما خسارت و زیان وارد آمده. یوسف فرمود :
{اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ}
( سوره یوسف آیه 93 ) تمام افراد خانواده را پیش من بیاورید .ایشان پدر وهمسران پدر، برادرانش وزنانِ برادران بودند، چنان که ربِ جلیل ازآنان خبر داده و می فرماید:
{فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَاء اللّهُ آمِنِينَ(99) وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّداً وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقّاً وَقَدْ أَحْسَنَ بَي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ}(100) ( آیه 99 و 100 سوره يوسف)
ترجمه فارسی: (یعقوب و خاندان او رهسپار مصر شدند) یوسف تا دروازه ی مصر به استقبالشان رفت. هنگامی که به پیش یوسف رسیدند و پدر و مادرش را درآغوش گرفت به همه ی آنان گفت به سرزمین مصر داخل شوید که به خواست خدا در امن و امان خواهید بود.(آیه99) یوسف پدرو مادرش را برتخت نشاند جملگی دربرابرش کرنش بردند. یوسف گفت ای پدر این تعبیر خواب پیشین من است که پروردگارم آن را به واقعیت تبدیل گرداند ... )( آیه 100)
پس شما می بینید تمام این شواهد ودلایل قرانی مقصودشان از لفظ اهل، تنها ساکنان خانه ی مرد است که با او در آن جمعند. هرگز اقارب و فامیلان شامل آن نیست .
زوجه ی مرد، نه تنها از اهل بیت مرد بلکه اولین عضو خانه او به حساب می آید .
پس اهل مرد، هم به دلیل لغوی وهم عرفی و هم عقلی وهم شرعی زوجه ی اوست . با وجود این چهار دلیل ، دلیل دیگر ی ابداً وجود ندارد.
1- دلیل لغت :
راغب اصفهانی می گوید : منظور از اهل مرد ، همسراوست . وقتی گفته شود او متاهّل شده یعنی ازدواج نموده ، درمثل گویند :« اَهلک اللهُ فی الجنّة» یعنی خداوند در بهشت به تو زوجه عطا کند و اهل و عیالی به تو بدهد که با هم در آنجاجمع شده و در کنار هم قراربگیرید .
راضی در مختار الصحاح می گوید ( اَهل ) الرّجل : زوجتُه – همسرش که با او جماع نموده و در کنارش می نشیند . این بود دلیل لغت .
2- دلیل شرع:
درآیات ذیل تامل واندیشه کنید:
{فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ...}( سوره قصص آیه ی 29)
فارسی : هنگامیکه موسی (ع) زمان و قرارداد (چوپانی ) را به پایان رساند به همراه عیالش حرکت نمود . می بینیم که جز زوجه اش، کسی دیگری همراه او نبود .همسر ابراهیم ساره گفت : (قرآن) « قالت یا ویلَتی اَ اَلِدُ و اَنا عَجوزً و هذا بعلی شیخاً» این سخن ساره زوجه ی حضرت ابراهیم است که به ملائک گفت : وای بر من آیا من فرزندی می توانم به دنیا آورم در حالیکه پیرزنی بوده و شوهرم یک مرد پیرِ فرتوت است ؟پس جواب خدا را از جانب ملائک چگونه توصیف و توجیه کنیم که فرمودند : (یعنی ملایک ) قرآن : « آیا از امر و فرمان خدا تعجب می کنی (ای ساره ) رحمت و برکات خداوند بر شما ای اهل بیت ابراهیم» اگر ساره از اهل بیت نبوده پس معجزه حامله شدن در سنّ پیری شامل حال چه کسی است؟ پس رحمت و برکت خداوند قبل از هر کس، شامل حالِ ساره ، که اسحاقِ نبی را به او بخشید، در بر می گیرد . یا خواهر موسی به فرعون می گوید : « آیا شما را به خانواده ای رهنمون کنم که او را کفالت و سرپرستی نموده و برای او ناصح و مربی خوبی خواهند بود»( قصص آیه 12) مقصود خواهر موسی در این پیشنهاد قبل از هر کسی مادر موسی بود. چرا که کفالتِ شیر خواره، قبل از همه، ازآن شیردهنده یعنی مادر است. در اینجا مادر موسی است. و به همین خاطر خداوند بعد از باز گرداندن موسی به آغوش مادر می فرماید {فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ ...} (قصص آیه 13) ترجمه فارسی : ما موسی را به مادرش بازگردانیدیم تا چشمانش روشن وغمگین نباشد )حتی همسر عزیز مصروقتی شوهرش را مورد خطاب قرار داد و گفت : { ... قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءاً ...}( سوره یوسف آیه 25 ) فارسی : سزا و عقاب کسی که نسبت به اهلت (همسرت) نیت بد داشته چیست ؟
ودر ذیل چندین آیه درباره حضرت لوط و همسرش، که در تمام آیات مقصود از اهل، فقط همسرو زوجه ی اوست. اگر غیر از این است پس چرا در هر جا سخن از نجات به میان می آید قرآن تنها زوجه ی بی دین او را مستثنی نموده است ؟
آیه : {فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ} (سوره ی اعراف آیه 83 )
ترجمه فارسی : پس ما لوط و مؤمنان همراه و خانواده اش را نجات دادیم جز همسرش، از نابود شوندگان گردید . یا در آیه ی 81 سوره ی هود می فرماید :
{... قَالُواْ يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُواْ إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَكَ...}
ترجمه به فارسی :ای لوط ما فرستادگان پروردگارت هستیم. و دست این بزهکاران به ما نخواهد رسید. اهل و عیالت خود را در پاسی از شب بکوچان کسی از شما پشتِ سرِ خود را ننگرد، جز همسرت که می ماند به همان بلایی گرفتارخواهد شد که کافران ، بدان گرفتار می شوند .
یا در آیه 57 سوره ی نمل می فرماید : {فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ}
ترجمه فارسی : ما لوط و خاندان او را نجات دادیم به جز همسرش که خواستیم جزو باقی ماندگان باشد ( و از زمره نابود شوندگان باشد ). یا در آیه170 و171می فرماید : «فنجیناه و اهلَهُ » لوط و خانواده اش را جمعا نجات دادیم« إلّا عَجوزاً فی الغابرین » جز یک پیرزن که از باقی ماندگان بود (جزوهلاک شدگان است). {قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطاً قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَن فِيهَا لَنُنَجِّيَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ}
( سوره ی عنکبوت آیه ی32 ) ترجمه ی فارسی : ابراهیم گفت: لوط در آن شهر است. ملائک گفتند (نگران مباش) ما بهتر از تو می دانیم چه کسانی در شهر هستند. ما او را و خانواده و پيروانش را نجات خواهيم داد مگر همسر او، كه از جمله بازماندگان و نابود شوندگان خواهد بود .
و آيه ي33 سوره ي عنكبوت :
{لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلَّا امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ}
فارسی : ( نترس و غمگين نباش همانا تو و خانواده ات را جز زنت كه از باقي ماندگان و نابود شوندگان است نجات خواهيم داد). و استثناء، مكرراً تكرار شده با وجود اينكه از نظر معنا متقارن و نزديك به هم و از همديگر جدا و منفصل نيستند آيه ی 133و134و135 سوره صافات :
{وَإِنَّ لُوطاً لَّمِنَ الْمُرْسَلِينَ}(133) {إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ} (134) {إِلَّا عَجُوزاً فِي الْغَابِرِينَ}(135)
ترجمه : ( لوط از جمله ي فرستاده گان خداست زماني كه او و خانواده اش را جمعاً جز پيرزن (همسرش) كه از جمله ي باقي ماندگان بود نجات دادیم ) . شكي نيست كه اين اصرار و پا فشاري بر مستثنا نمودن زن لوط كه در هر مرتبه فرموده ( اهلَهُ ) (خانواده اش) لزومي براي توضيحاتي و توجيهاتي ديگر باقي نمي گزارد، چون اگر معناي جز از عيال و زن ، داشت عرب كه قرآن بر او نازل شده مي فهميد، لفظ اهل دربرگيرنده ی معناي زوجه( زن )مرد نیست .
3- دليل عرفي :
اطلاق لفظِ اهل در عرف به زوجه ( همسر مرد ) امري است كه تا به امروز در عرف، همه برآن معتقدند. مثلاً يكي مي گويد :( جائت معی اهلی ) مقصودش زوجه( زنش) است و مردم هم همين را مي فهمند.
4- دليل عقلي:
هر مردي زندگي متاهّليش در خانه با زن شروع ميشود. و هر عائله اي با پدر و مادر آغاز می گردد که عبارتند از يك مرد و يك زن .
اطلاق لفظ ( اهل ) بر زوجه قبل از پيدا شدن فرزندان حتي اگر آن پدر و مادر و خواهر هم نداشته باشد صحيح بوده چون زوجه ، يا همسر مرد، اولين شخص خانه است كه اهل بر او اطلاق مي گردد . او (زن) اولين اهل بيتِ مرد ، يا اولين اهلِ بيت ،( خانه) است . به همين خاطر به زوجه، كدبانو و سرور خانه گفته می شود . زن، تنها اهل بیت نیست بلکه کدبانو و خانم و ميزبان خانه ی مرد نیز هست .
نتيجه مي گيریم زوجه (زن) اهل و عيال مرد و اهل بيت اوست. پس با كدامين حق زنان رسول خدا از رديف اهل بيت او خارج كرده می شوند. و گفته می شود ایشان از اهل بیت پیامبر نیستند. در حالیکه درهمین قرآن که برنامه زندگی مسلمان بوده ، زن موسی اهل بیت او ، ابراهیم زنش اهل بیت او ، یا زن عمران اهل بیتش ، حتی لوط با وجود بی دین بودن زنش قرآن او را اهل بیتش بحساب آورده ، از این بالاتر یک وزیر فاسق زنش اهل بیت او و سرانجام تمام مردان دنیا از ابتدای آفرینش تا انتها ، زنان، اهل بیت آنان بوده ، جز رسول خدا (ص) که با آیات روشن قرآنی زنان پاک و مطهّرش مادران مؤمنان و مؤمناتند ، اهل بیت او بحساب آورده نمی شوند ! طرفداران این اندیشه ی خلافِ قرآن، هنوز معلوم نشده است که با چه زبانی وچه ادبیاتی چنین اعتقادی را ساخته و پرداخته اند !
یقیناً امّهات المؤمنین با نصّ صریح قرآن اهل بیت پیامبرند. و هر گونه شکّی در این رابطه یعنی معارضه با لغت عرب و عرف و عقل و آیات روشن قرآنی . خدای متعال در آیه 121سوره آل عمران می فرماید :
{وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}
فارسی : ای پیامبر (به یاد مومنان بیاور ) زمانی که سحرگان از میان خانواده ی خود بیرون رفتی پایگاههای جنگ را برای مومنان آماده کردی و خداوند شنوا ودانا است .
چه کسانی از معتقدان به نظریه عصمت می توانند ثابت کنند منظور از اهل، که قرآن می فرماید : ای محمد شما سحرگان از میان اهل و زنانت بیرون رفتی ، همان زنان که با آنها جمع و در یک مسکن با آنان ساکن بوده، نیستند ؟ هیچ شکّ و گمانی نیست که آنان همان زنانِ بوده اند که همسران او هستند ودر خانه هایش با پیامبر در کنار هم زندگی نموده اند آنجا که قرآن درباره آن خانه می فرماید :
{كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ} ( سوره انفال آیه 5 )
ترجمه فارسی : چنان که خداوند تو را از خانه ات بیرون فرستاد در حالی که جمعی از مؤمنان ناخشنود بودند.پیامبر دارای بیت مستقل بود، که در آن می خوابید و آرام می گـرفت و می خورد و می نوشید چنان که هر مردی در خانه خودش همین کارها را انجام می دهد. در آن خانه، زنانش که اهل بیت او بودند نه غیر ایشان و فرزندانش، که پسرهایش همگی در کودکی فوت و دخترانش بعضی فوت و بعضی ازدواج نموده و از آن خانه بیرون رفتند . پیامبر چندین زن داشت که به تعداد آنها بیت و خانه داشت. چنانکه خداوند از آن خانه ها به صیغه جمع یاد نموده و زمانی آن خانه ها به پیامبر و زمانی به زنان او نسبت داده شده اند. پس خانه و بیوت زنان خانه های پیامبر و خانه ها و بیوت پیامبر خانه های زنان او بوده اند و لا غیر .
چگونه است که فردی خانه ای و بیتی دارد اما آن شخص از اهل بیت آن خانه نیست. پس خانه های زنان پیامبر خانه اهل او و خانه های پیامبر ، بیت و خانه زوجه های اومی باشند. چرا که زنان بدون هیچ شکّی اهل بیت او هستند .قرآن هم می فرماید :
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ ...}
( آیه 53 سوره احزاب) ترجمه فارسی : ای کسانی که ایمان آورده اید بدون آنکه به شما اجازه داده شود وارد خانه های پیامبر نشوید مگر آنکه برای خوردن طعامی به شما اجازه داده شود آن هم بی آنکه در انتظار پخته شدن آن باشید... )
سپس خداوند درهمان آیه، ادب واجب بر مؤمنان در برخورد با اهل همان خانه (زنان رسول ) بیان می نماید
{...وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ...}
احزاب آیه 53 فارسی : و هنگامی که از زنان پیامبر چیزی به امانت خواستید از پشت برده از ایشان بخواهید ) باز خطاب به زنان رسول خدا می فرماید :
{وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً}(33) {وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفاً خَبِيرا ً} (34)
( سوره احزاب آیه 33-34 ) ترجمه فارسی آیه 33 : (در خانه های خود بمانید و همچون جاهلیت پیشین ظاهر نشوید وخود نمایی نکنید نماز را برپای دارید و زکات را بپردازید و از خدا و رسولش اطاعت کنید. قطعا می خواهد که پلیدی را از شما اهل بیت پیامبر دور کند و شما را کاملا پاک سازد ).
ترجمه آیه 34 : ( و آیات خدا و سخنان حکمت آموز پیامبر را که در خانه های شما خوانده می شود یاد کنید بی گمان خداوند دقیق و آگاه می باشد ). پس بیاندیشد که چگونه خداوند بلند مرتبه می فرماید: ( وَقرَن فی بیوتکنّ ) در خانه های خود بمانید سپس می فرماید : (اهل البیت ) اهل بیت. وبعدازآن فرموده : ( واذکرن مایُتلی فِی بیوتِکُنَّ )یاد آورید آنچه که درخانه های شما بیان می گردد. ( قرآن وحدیث ) و این یعنی مقصود از اهل بیت در آیه و آیات بعد از آن، اهل بیتِ پیامبر بوده، که زنان او می باشند. چون این خانه ها چند تا بوده اند. بیت به صیغه ی جمع به نبی اضافه گردیده که همان بیوت زنان او هستند و اهل این بیوت و خانه ها، پیامبر و زنان او می باشند . پس با چه حقّی زوجات پاک و طیّبه رسول خدا را از این بیت و خانه های پیامبر سوي و جدا نموده و خارج نماییم؟
شبهاتی که به این امر واضح و روشن وارد گردیده است.
1-استفاده از ضمیر مذکر در مخاطب قرار دادن :
برای ایجاد شبهه در قرآن گفته اند: اگر مقصودِ آیات، زنان پیامبر است چرا نگفته است : عنکنّ – ویطهّرکنّ و فرموده عنکم به صیغه ی مذکّر (کم ) جواب = سبحان الله ازاین بی سوادی و یا خود را به بی سوادی زدن ، مردم عوام هم می دانند . در زبان عرب وقتی می خواهند جماعتی را مورد خطاب قرار دهند اگر مذکّر و مونث باهم باشند با صیغه ی مذکّر به آنان خطاب می گردد ( بنابر قاعده ی تغلیب ) یعنی مذکّر در صحبت نمودن و بوسیله ی آن مورد خطاب قرار دادن، شامل مذکّر و مونّث است. امّا صیغه ی مونّث فقط شامل مونّث هامی باشد.
به همین دلیل است که پدرِ عرب هنگامیکه فرزندانش هم پسر و هم دختر هستند می گوید: ( کُلوا واقرأوا ) بخورید و بخوانید ، به صیغه ی مونث نمی گوید: ( إقرأن ) بخوانید مگر زمانی که آنان فقط مونّث باشند. حتّی گاهی مخاطبان مونثند و هیچ مذکّری در میان آنان نیست باز به صیغه ی مذکّر با آنان صحبت می شود : مثلاً ( إقرأوا ، قوموا ، اخرجوا ) بخوانید ، برخیزید ، خارج شود.
قرآن نیز به همین شیوه نازل گردیده مثلاً سخن خداوند که می فرماید : « یاأیهاالَّذینَ آمنو اتَّقُوااللّهَ حقّ تقاته » ای اهل ایمان چنان که شایسته خداوند است تقوای او را داشته باشید. که شامل زن و مرد هر دوتا، می باشد .یا می فرماید : « انّ الّذین آمنوا وعَمِلوا لصَّالِحات » همانا آنان که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند )یا می فرماید : « إنَّ فِی خَلق السّماواتِ وَالأرضِ وَ اختِلاف اللّیلِ وَالنَّهارَلآیاتٍ لأولی إلا الباب الَّذین یذکرون الله .... » همانا در آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز، نشانه هایی است برای خردمندان ، آنان که خدا را ذکر میکنند .آیه، خطابهای خود را به صیغه ی مذکر ادامه داده تا می رسد به « فَاستجاب لَهُم ربُّهم إنّی لا اُضیعُ عَمَل عامِلٍ مِنکُم » خداوند دعا های ایشان را مستجاب نموده و فرمود همانا من کار هیچ یک از شما را ضایع نمی کنم .
بـه همين صورت خطابهـا به صيغه ي مذكـر ادامه دارد تا خداوند مقصود اصلي را بعد از ( منـكم ) می آورد و ميفرمايد :« مِن ذَکَر ا و اُنثی بعضُکم مِن بعضٍ» . عمل هيچكدام از شما را چه زن و چه مرد باشيد ضايع نمي كنم پاره اي از شما از پاره ي ديگر هستيد( هم نوع و هم جنس ) .
دوباره صيغه ي مذكر بر مي گردد :
{فَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي}
آيه 195 آل عمران :ترجمه به فارسي: آناني كه هجرت كردند در راه من اذيت و آزارشان رساندند. پس وقتيكه در خانه رسول خدا هم خود او و هم زنانش وجود دارند ضماير به صيغه ي مذكر آمده تا شامل همه ي آنان گردد . اگر به صيغه ي مونث مي آمدند پيامبر از حکم آيه خارج مي گرديد و شگفت انگيزتر، اينكه معتقدان به نظريه ي خروجِ امّهات المؤمنين از حكم آيه، زنان رسول خدا را شامل حكم آيه نمي دانند به اين دليل كه ايشان مونث بوده ، همزمان فاطمه را وارد حكم آيه مي كنند در حالي كه او هم مؤنث است .
2- حديث كساء (كسوت لباس پوشش)
امام مسلم در صحيح خود از زبان عايشه (رض) روايت نموده كه حضرت عايشه (رض) فرمود پيامبر (ص) صبحگاحي از خانه خارج شد در حاليكه عباي پيشمين به رنگ سياه بر تن داشت. امام حسن آمد و پيامبر او را زير عبا برد ، حسين آمد ، او هم همچنين و سرانجام فاطمه و علي آمدند آنها را نيز در زير عبا قرار داد سپس فرمود : « إنّما یُریدُ اللهُ لیُذهبَ عَنکم الرَّجس اهل البیت و یُطهِرَکُم تَطهیراً»
به گفته این روایت اُمّ سلمه که همراه ایشان بود او را داخل آن جمع ننموده. و باید به او گفته باشد تو اهل بیت منی، تو بر خیر و نیکی هستی .
جـواب: اولاً حدیث آحاد است و حدیثِ آحاد مصدر و سر چشمه ی عقیده نیست. پـس همین جا معلوم می گردد هر گونه اصرار بر مصادیق روایت فوق بی اساس می باشد ( توضیح : حدیث آحاد به حدیثی گفته می شود که راویان ، تعدادشان به حدی نمی رسد که نشود در میان آنان تبانی و ساخت و پرداخت برای دروغ و کذب وجود نداشته باشد. به همین خاطرعلماء متّفقند که اصول عقاید یا به تعبیردیگر اصول ایمان را که باید از متواترات و یقینیات گرفته شود ، از احادیث آحاد نمی توان دریافت نمود)
امّا با تمام این احوالات لازم است به شبهاتی جواب داده شود :
بین این روایت و اهل بیت بودن، زنان پیامبر نسبت به شخص مبارک او در قرآن چه ارتباط و علاقه ای وجود داد . ما نمی دانیم علاقه و رابطه این حدیث با خارج نمودن امّهات المؤمنین از آیه 33 احزاب چیست . نهایت امر اینست که با تسامح و تساهل بسیار، چند نفر از اقرباء و فامیل های پیامبر را مشمول حکم آیه بگردانیم که درخانه پیامبر ساکن نبوده اند، به هیچ عنوان به معنای منحصر نمودن آن فامیلها در حکم آیه و اخراج دیگران نیست .
یا به تعبیر دیگر وارد نمودن این چند نفر فامیل، به معنای اخراج زنان پیامبر از حکم آیه نمی باشد. چرا که نمی توانیم رحمت خدا را محدود کنیم در حالی که رحمت او همه چیز را در بر گرفته است. مثلاً اگر یکی بگوید این چهار نفر دوستان من هستند به این معنا نیست که این فرد، تنها این چهار دوست را دارد و دیگران دوست او نیستند . اگر فردی ده تا دوست داشته باشد از این ده تا سه نفر همراه او باشند و ایشان بگوید اینان برادران و دوستان من می باشند. این سخن او دلیل بر عدم وجود هفت تا دوست و برادر دیگرنیست مگر زمانیکه به یقین ثابت شود او فقط سه تا دوست و برادردارد .
اما قرینه و نشانه ای که معنای لفظ را وسیع و تنگ می گرداند واقعیت خود آن امر می باشد . لفظ در مقام لغت بودنش نه چیزی را نفی می کند و نه اثبات ، و اهل بیت پیامبر در واقع بسیار زیاد بوده اند پس به کدام حجّت و دلیل لفظ را منحصر در بعضی، جدای از بعضی دیگر می نمائید .
این مطلب در قرآن فراوان آمده مانند آیه 36 سوره توبه که می فرماید :
{إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ...}
تر جمه به فارسی : تعداد ماهها در نزد خداوند از زمان آفرینش آسمانها و زمین دوازده تا بوده است که در آن دوازده تا چهار ماه حرام است ( جنگ و خونریزی در آنها حرام است ) این( چهار ماه) از دین محکم و استوار به حساب می آیند .
یعنی این چهار ماه واحکام مربوط به آنها،جزء دستورات دین محکم و استوار بحساب می آیند ، نه اینکه دین در این چهار ماه منحصر و محدود باشد، بلکه این چهار ماه از نظر حکم، جنگ و قتال در آنها حرام است .
و به همین گونه سخن پیامبر که فرمود اینها اهل بیت من هستند ( آن چهار ) یعنی جزوی اهل بیت من می باشند. نه این اینکه اهل بیت من فقط این چهار نفرند، چون هیچ قرینه ای و نشانه ای که بیانگر انحصار و محدود بودن اهل بیت در این چهار نفر باشد در این روایت و هیچ روایت دیگری وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد . چرا که آن وقت در مقابل قرآن قرار خواهد گرفت و صد در صد باطل خواهد بود .
از طرف دیگر این بیانگر ممانعت داخل شدن زنان پیامبر در حصار و محدوده ی اهل بیت بحساب می آید. پس مدّعیان با کدام مجوز نه(9) نفر بعدی ( منظور نه امامی است که به ظن آنها از فرزندان فاطمه و علی می باشند) را داخل در حکم روایت می نمایند ، در حالیکه هیچ کدام از ایشان آن زمان که پیامبر این سخن را گفته ، اصلاً در جهان وجود نداشته اند ! اگر بگویند به خاطر وجود ادلّه، بر این موضوع ما می گویم تمام دلایل در این است که زنان رسول خداوند (ص) از خصوصی ترین و اصلی ترین می باشند . اما ادله ی ایشان حتی یک مورد آن از قرآن نیست بلکه روایتی است که خود ساخته اند و برای اثبات ادّعا و خلاف قرآن، خود به رسول خدا نسبت داده اند . امّا خودِ حديث هم بطور يقين بيانگر نظريه ي ماست كه مؤيدش قرآن است و آن اينكه اگر كمي در باب اين امر دقت نظر داشته باشيم اين روايت قرينه و نشانه ي روشني است بر اينكه آیه تنها مقصودش همسران پيامبر مي باشد .
اگر واقعا آيه فقط در ارتباط با (اصحاب كساء) به اصطلاح ايشان (آل عباء) نازل شده بود پس چرا رسول خدا ايشان را خوانده و چه نيازي به معرفي آنان بعنوان اهل بيت بوده است؟ در حاليكه آيه خودش بطور حتم و بدون درخواست پيامبر از ايشان براي معرفي نمودن بيان مي كند كه اين چهار نفر (به گمان آنان) اهل بيت تو هستند .
اگر آيه اين را مي گويد پس چرا پيامبر آنان را خواسته و در زير عباء قرار داده و اهل بيتشان معرفي نموده است ؟
تنها جواب اين است كه پيامبر خواسته آنها را مورد لطف و كرم و شفقت خود قرار دهد و خداوند نيز به آنها رحم كند چون پيامبر يقيناً دانسته است كه آيه خطابش فقط به خود او و زنانش مي باشد. اگر غير از اين بود آن چهار نفر را در كنار خود نگه نمي داشت و برايشان دعا نمي نمود .
آمدن لفظ به صيغه عموم و مقصود خاص را از آن داشتن :
آمدن لفظ بصورت عام و مقصود خاص را از آن نمودن در زبان عرب معروف و مشهور است. وقتی قرائن و نشانه ها دالّ بر اين باشند كه آن لفظِ عام، مقصود خاصّی را بيان مي كند بايد لفظ را به آن منظور و مقصود خاص حمل نماييم .
قرائن و نشانه دو گونه است : 1- حالیه 2- لفظیه مثال برای قرینه و نشانه ی حالیه : خداوند در قرآن می فرماید :
{إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعاً...}
(سوره قصص آیه 4)
ترجمه : ( فرعون در زمین بزرگی و تکبّر نمود و مردمـان (زیر دستان ) را دسته دسته و گروه گروه می ساخت .لفظ( ارض و اهلها) در این آیه عامند اما مقصود از ارض و اهلِ آن مصر و مردمان مصر بوده و آن هم معنا و مقصودی است خاص . قرینه و نشانه ی این که بیان کند، ارض و اهل در این آیه معنای و مقصود خاص دارند ،این است که فرعون بر همه کره ی زمین و مردمان آن حاکم نبوده است . این امر یک واقعیت تاریخی و نشانه و قرینه حالیه بحساب می آید. باز خداوند درباره بادی که بر قوم عاد مأمور کرد میفرماید :
{تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا} ( سوره احقاف آیه 25 )
ترجمه : (آن باد ) به فرمان پروردگارش هر چیزی را نابود و ویران می نمود لفظ( کل شئ) به عام یعنی همه چیز را امّا قرینه لفظیه که بعد از آنست یعنی : {فاصبحوا لا یری الا مسکنهم}ترجمه : به حالتی درآمدند که جزء خانه هایشان دیده نمی شد، معنی را خاص می گرداند یعنی لفظ « لایری الا مساکنهم» معلوم می گرداند که همه چیز آنها نابود نشد بلکه خانه هایشان باقی ماند. پس قرینه ی لفظ مساکن معنای عامِ « کل شئٍ » را خاص نمودو عمومیّت را از آن گرفت و لفظ اهل بيت در آيه ي 33 احزاب نيز به همين شيوه است. هر چند لفظ عام باشد اما وجود شواهد و قرائن بيانگر اين امر است كه مقصود زنان پيامبر است. از جمله قرائن و نشانه ها، معناي حقيقي اهل بيت هم با دلايل قرآني و لغوي و عرفي و عقلي ثابت گرديد که به زن و همسر يك مرد مي گويند اهل بيت و نيز سياق و سبك آيات از ابتدا تا انتها، خطابها كلاً متوجه زنان رسول خدا است و سبب نزول كه تمام مفسّران مسلمان و موحّد و قرآن دوست گفته اند : آیات مذبور در خصوص زنان رسول خدا نازل گردیده اند ، هیچ قرینه و نشانه ای در هیچ یک از ابعاد قرآنی و لغوی و عرفی و عقلی وجود ندارد که بیان کند رسول خدا فرموده باشد مقصود و معنای آیه، عام وشاملِ تمام اهل بیت بوده، نه خاصّ زنان او ، به همین خاطر است ( یعنی نزول آیات در خصوص زنان او ) که پیامبر آن چهار نفر را ( اهل عباء ) را خواسته و در زیر عباء قرار داده و برایشان دعا نموده همین دعا و درخواست پیامبر ( ص ) برای ما، قرآن دوستان و پیروان راستین او بیانگر دو امر است :
1 – زنان رسول خدا ( ص ) اولین مقصود و منظور آیه می باشند .
2 – با تسامح و سهل انگاری و تنازل می شود لفظ اهل بیت را بر دیگر اقرباء و اهل بیت او حمل نمود و اگر پیامبر این چهار نفر را فرا نمی خواند ما نمی توانستیم ادعا کنیم لفظ اهل بیت شامل ایشان هم می شود .
امّا اینکه آیه را مختصّ آن چهار نفر آل عباء جدا از زنان پیامبر بدانیم باطل است به دلایل ذیل :
1- معنای لغوی اهل بیتِ مرد که عبارتند : از زنان او که در یک خانه با او ساکنند. معلوم است هنگام نزول آیه تنها زنانش با پیامبر (ص) در آن خانه بوده اند.
2 - معنای حقیقی اهل که عبارتست از زوجه، و تجاوز از این معنا به فامیل ها مجاز بوده و احتیاج به قرینه و نشانه دارد. چنانکه سخن راغب اصفهانی را بیان نمودیم آنجا که فرمود : اهل مرد یعنی کسانی که با او جماع (زنان) و دریک مسکن زندگی می کنند. اما عمل لفظ بر معنای مجازی بر خلاف معنای حقیقی ممکن نیست مگر دو سبب وجود داشته باشد : 1- مانع 2- قرنیه .
1- مانع : مانعی باشد از حمل لفظ که بر معنای حقیقی جلوگیری نموده و آن را به معنای مجازی منصرف گرداند. هیچ مانعی برای حمل آیه بر معنای مجازی وجود ندارد که استدلال شود معنای اهل زوجه نیست. و هیچ قرینه به هنگام نزول آیه نیست که حتی بتوان معنای عموم را از آن فهمید چه رسد به مختصر نمودن آن در معنای مجازی .
3- سبب النّزول : زنان پیامبر سبب نزول آیه می باشند ، سبب هم کاملاً در حکم داخل و وارد است. اگر اینگونه نبود پس چرا آن گونه که در بعضی روایات آمده وقتی امّ سلمه خواست داخل در زیر عباء گردد پیامبر فرمود لازم نیست چون تو اهل بیت من هستی. وآیه در ارتباط باشما نازل گردیده است و خیر و برکت شامل حال تو شده است ، پس وقتی آیه درباره شما و اهل بیت من (زنان) نازل گردیده چه لزومی دارد تو، ای امّ سلمه زیر عبا قرار بگیری ، چون این فضل و کرم قبل از همه شامل حال شما اهل بیت من (زنان) شده است و این من هستم که به تبع شما و برکات آیه ی نازل شده بر شما برای این چهار نفر از اقاربم دعا میکنم که خداوند از لطف و کرمش آنان را بی بهره نگرداند . در لفظ دیگر آمده است که پیامبر فرمود : (انتِ الی خیرٍاَنتِ من ازواج النَّبی) ای امّ سلمه تو بر خیری و جزء زنان پیامبر هستی ، یعنی لزومی ندارد تا با این چهار نفر زیر عبایم قرار بگیری . زیرا آیه قبل هر کس در باب شما زنان من نازل گردیده است. پس اگر آل عباء از ابتداء مشمول حکم آیه بودند هیچگاه رسول خدا (ص ) برایشان دعاء نمی نمود و در زیر عبای خود گرد نمی آورد .
4- سیاق آیات (سبک وشیوه ی سخن گفتن آیات) : سبک و سیاق آیات وارد شده،هیچ فرد و یا افرادی بیگانه ی جز زنان پیامبر را در هیچ شرایطی نمی پذیرد . درغیر این صورت کلام دارای رکاکت و زشتی معنا خواهد بود که پروردگار از آن منزه است ، کوچکترین ارتباط از نظر معنا، بین عصمتِ شخص و اشخاص با آیه، چه بصورت کلی و چه به صورت جزئی ،وجود ندارد .
5- بیت النبی: تنها منظور و مقصود خانه پیامبر است نه چیز دیگر. خانه پیامبر که به هنگام نزول این آیه ، پيامبر و زنانش در آن ساكن و مشغول بوده ، خانه اوست نه خانه علي. ابدا ممكن نيست كه به ذهن پيامبر خطور نموده باشد ، منظور از اهل بيت، چهار تن آل عباء بوده است. در آن صورت لازم مي آمد كه آيه در باب اهل بيت علي، نه پيامبر نازل شده باشد . گو اينكه پيامبر در اين آیه همان علي است بدون هيچ فرقي از نظر مقام ومنزلت. در حالیکه پیامبر راباید بر همه بالاتر و برتر بدانيم. امّا به اين معنا گو اینکه اگرعلي را بر جايگاه او بنشانيم معناي آيه هيچ تغيیري نمي كند سبحان الله؟ و يا بايد وجود هرگونه خانه و بيت را براي پيامبر كه محل نزول رحمتهاي خداوند و بركات او باشد انكار كنيم و بگويم پيامبر خانه اي نداشته بلكه اين تنها علي است كه خانه و بيت داشته است البته اين سخن را هيچ انساني و هيچ عاقلي در طول تاريخ بيان نكرده است . پس تمام موارد بالا ثابت مي كند كه پيامبر به هيچ عنواني معناي عام از آيه را نگرفته وآنرا به همه مربوط ندانسته. و در غير اين صورت لزومي نداشت براي (آل عباء) آن دعای معروف را بكند لذا آيه مخصوص زنان رسول خداست .
خلاصه:
اولاً هیچ سند و مدرک لغوی برای تفسیر آیه در ارتباط با عصمت وجود ندارد.آیه اصلاً از عصمت صحبت نمی کند. پس مشخصاً استدلال به آن از نظر لغوی بر اثبات معصوم بودن افراد معین کاملاً بی اساس و باطل است .
ثانیاً آیه مشخصاً در ارتباط با زنان رسول خداست. اگر کسی ادعا کند که آیه، بیانگر عصمت افرادی بوده قبل از هر کس شامل عصمت زنان رسول خداست. چرا که هم دلیل شرعی و هم لغوی وهم عرفی و عقلی و سبب نزول و سیاق و سبک آیه و دلایل دیگر که قبلاً بیان شد مؤید این امر می باشند. در حالیکه ما شاهدیم در طول تاریخ قرآن و تفسیر، کسی ادعای عصمت برای زنان پیامبر که آیه مستقیماً در ارتباط با آنان نازل شده، را ننموده است. علاوه بر دلایل شرعی ، لغوی ، عرفی ، عقلی ، سیاق و سبک آیه ، سبب نزول ، خودِ سوره احزاب از آیه 28 تا 34 مستقیماً زنان رسول خدا را مورد خطاب قرار می دهند : آیات:
{يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً(28)وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْراً عَظِيماً}(29) {يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً} (30) {وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحاً نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقاً كَرِيماً}(31) {يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً} (32) {وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا} ً(33) {وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفاً خَبِيراً} (34)
ترجمه آیه 28 : ای پیامبر به زنانت بگو اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آنرا می خواهید بیایید تا به شما هدیه ای مناسب بدهم و شما را به طرز نیکویی رها سازم . ترجمه آیه 29 : امّا اگر شما خدا و پیامبرش و سرای آخرت را می خواهید برای نیکوکاران شما پاداش بزرگی را آماده ساخته است .
ترجمه آیه 30 : ای همسران پیامبر هرکدام از شما مرتکب گناه آشکاری شود کیفر او دو برابر خواهد بود و این برای خدا آسان است .
ترجمه ی آیه ی31 : وهر کس از شمادر برابرخدا و پیغمبرش خضوع واطاعت کند وکار شایسته انجام دهد پاداش او را دو چندان خواهیم داد ، وبرای او رزق و نعمت ارزشمندی فراهم ساخته ایم
ترجمه آیه 32 : ای همسران پیامبر شما مثل هیچ یک از زنان نیستید اگر می خواهید پرهیزکار باشید صدا را نرم و نازک نکنید که بیماردلان چشم طمع به شما بورزند و بلکه به صورت شایسته و برازنده، سخن بگویید .
ترجمه آیه 33 : و در خانه های خود بمانید ( وجز برای کارهایی که خدا بیرون رفتن برای آنها را اجازه داده است از خانه ها بیرون نروید ) و همچون دوران جاهلیت در میان مردم ظاهر نشوید و خودنمایی نکنید ( اندام و وسایل زینت خود را در معرض تماشای دیگران قرار ندهید ) نماز را به پا دارید و زکات بپردازید و از خدا و پیامبر اطاعت کنید ، خداوند قطعا ً می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کا ملا ً پاک سازد .
ترجمه آیه 34 :آیات خدا و سخنان حکمت آمیز ( پیغمبر را که در منازل شما خوانده میشود یاد کنید بیگمان خدا دقیق وآگاه است .
نه تنهـا این آیات بلکـه تمام سوره احزاب در ارتباط با امّـهات المـؤمنین است ، مثلاً در آیه ی ششم می فرماید : {النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ ...} پیامبر از خود مؤمنین نسبت به آنان اولویتِ بیشتری دارد . ( اراده و خواست او) در امور فردی و اجتماعی بر اراده و خواست مؤمنان مقدم است ) . و زنان او مادران مؤمنانند. سپس سوره از بیان مقدماتی دوباره به ذکر و بیان احوال آنان در آیه ی 28 باز می گردد.ُ و تا آیه ی 40 ادامه دارد و از آیه 50 تا 62 چه بصورت صریح و چه بصورت اشاره به احوال زنان او می پردازد. در آیه 69 از اذیت نمودن پیامبر در ارتباط با همسرانش نهی می کند ، به مسلمانان گوشزد می نماید که مانند موسی رسول خدا را اذیت نکنید . در حالیکه سوره جمعاً 73 دارد. پس اگر آیه 33 بیانگر عصمت کسی است، قبل از همه باید بیان کننده ی عصمت همسران رسول خدا باشد. وقتی اینطور نیست پس آیه مطلقاً از عصمت هیچ کس صحبت نمی کند .
ثالثاً : اگر عصمتی مطرح است پس باید همه اهل بیت پیامبر را شامل شود .
لفظ اهل بیت عام است ، شامل جمیع آل و اقارب رسول خدا، ازجمله آل جعفر ، آل عباس وآل عقیل از میان ایشان دختران چهارگانه ی پیامبر . آیا دخترانش اهل بیت او نیستند و پسرانش و آیا پسران او اهل بیتش نمی باشند براستی تمام اینها در این تعریف، اهل بیت پیامبرند . پس چگونه و با کدام مجوز آیه را فقط مختصّ اهل بیت علی بحساب می آورید؟در حالیکه آیه نصّی است درباره اهل بیت پیامبر و قبلا درباره دلالت حدیث بر آل عباء به صورت تخصّصی سخن گفته و بی پایه و اساس بودن آن را بیان نمودیم . علاوه براین علی فرزندان دیگر جز حسن و حسین (رض ) را داشته و آنان نیز اولاد زیادی از خود بجای گذاشته اند مثلا ً محمد ، عمر ، پس چرا عصمت را فقط به حسن و حسین اختصاص داده اند ؟ و نیز چرا از میان ذریه و اولاد امام حسن (رض ) کسی را به عنوان معصوم قبول ندارند ؟ با وجود این که همه ی آنها اهل بیت هستند و پدرشان حسن، هم افضل تر و هم از حسین بزرگتر است. و نیز چرا از میان فرزندان حسین ، فقط یکی را معصوم پنداشته اند ؟ پس این تسلسل یکی بعد از دیگری از ذرّیه و اولاد حسین بوده ، درحالی که همه ی آنها به اهل بیتی که آنان گمان می کنند منتسبند. یا این آیه دستور و فرمانی است در باب عصمت همه اهل بیت یا هیچ دلالتی بر عصمت کسی در آن وجود ندارد. مخصوصاً حدیث آل عباء، که گویا چند نفری محدود را شامل می شود. وآنها هم عبارتند از علی ، فاطمه ، حسن ، حسین. نتیجتاً بر اساس این ادعا ذریه وفرزندانِ بعد از اینها، شامل این دعای پیامبر نیستند.
ایشان می گویند سخن پیامبر که فرمود : « إنَّ هؤلاء هُم أهلُ بیتِی » اینها اهل بیت من هستند یعنی منحصر نمودن آیه به این چهار نفر و خارج نمودن هر کسی غیر اینها از حکم آیه : درجواب می گوییم اگر راستگو هستید و این ادعا را قبول دارید پس تا آخر بر قول و سخن خود محکم بایستید و هیچ فرد دیگری را از اهل بیت داخل نگردانید ، بزودی خواهید دانست که نتیجه این مقدمه شما صد در صد به ضرر خودتان تمام می شود . و آن اینکه شما چگونه می توانید عصمت را به پنجمین نفر و بالاتر از او منتقل کنید؟ چه چیز باعث می شود این چهار نفر را داخل در حکم آیه قرار دهید و بقیه را خارج از حکم به حساب آورید ؟ این داخل نمودن ها وجدا کردنهای شما نه طبق ضابطه و نه بر اساس مقیاس و میزانی است .
رابعاً : اراده شرعی واراده قدری :
دلیل دیگر بر عدم دلالت آیه بر عصمت اینست که اراده ی وارد شده در آیه اراده شرعی است نه قدری ، توضیح آن بدین صورت می باشد :
اراده خداوند در ارتباط با نصوص و متون شرعی به دو صورت وارد شده است :
1- اراده قدریه ی کونی و وجودی :اینست که مشیت خداوند به هر چیز تعلق گیرد حتماً و ناچار باید محقق شده و آنچه را که خدا خواسته به سرانجام رسیده و به وجود آید .
هیچ ملازمت (لازم و ملزوم بودن ) بین اراده قدریه کونیه و محبت و امر شرعی او وجود ندارد. گاهی خداوند وقوع چیزی را خواسته و اراده می نماید، اما از آن به خاطر حکمتی که خودش می داند کراهت دارد، وقوع آن فعل بوسیله مخلوقات خودش انجام می گیرد. مانند زنا و دروغ و کفر. در حالی که خداوند نه آنها را دوست دارد و نه به آنها از نظر شرعی امر فرموده ،بلکه کاملاً از آنها نهی نموده است. اما به اذن و مشیت او واقع می شوند .( توضیح اینکه نسبت افعال قبیح و حرام به خداوند فقط از باب فعلی است یعنی هر فعلی را چه خوب و چه بد که انسانها انجام می دهند، می توان به خدا نسبت داد ، از این بابت و تنها از این جهت که آفریننده ی انسان و دهنده ی اختیار به او خداست. پس انسان هر فعلی را انجام دهد می توان به خدا نسبت داد چون انسان و فعل و اختیار او از آن خداست ، اما خداوند در محدوده ی اعمال تکلیفی به انسان اختیار عطا فرموده، حلال و حرام را هم با عقل و هم با مکمل عقل، یعنی شرع برایش روشن نموده، این انسان است که باید تصمیم بگیرد مترجم .)
چنانکه در قرآن می فرماید : ...وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ...آیه 112 سوره انعام .
اگر پروردگارت می خواست آنرا انجام نمی دادند .
درباره این اراده قدریه ی کونیه که حتمی است می فرماید:
{إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}(س یس آیه 82 )
ترجمه : این است و جز این نیست زمانیکه خداوند اراده چیزی را بکند و به او می گوید موجود شو، و در دم موجود می شود.
یا در آیه ی 11 سوره رعد می فرماید :
{...وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءاً فَلاَ مَرَدَّ لَهُ...}
ترجمه به فارسی : هرگاه خداوند بدی و عذاب را برای گروهی اراده کند هیچ بازگشتی و نجاتی برای آن وجود ندارد . و یا در آیه 34 سوره هود می فرماید :
{...وَلاَ يَنفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدتُّ أَنْ أَنصَحَ لَكُمْ إِن كَانَ اللّهُ يُرِيدُ أَن يُغْوِيَكُمْ...}
ترجمه به فارسی :« زمانیکه خداوند اراده ی گمراهی شما را دارد و هر چند من بخواهم پند ونصیحت، به شما سودی نخواهد رساند .» آنان مقدمه ی گمراهی خود را فراهم کرده اند خدا نیز اراده اش بر آن تعلق گرفته است . پس خدا نه امر به گمراه شدن می کند و نه آن را دوست دارد ، چنانکه خودش می فرماید :
{... يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ...} (سوره نحل آیه ی 90)
ترجمه به فارسی : « خداوند به دادگری و نیکوکاری و نیز بخشش به نزدیکان دستور می دهد و از ارتکاب گناهان بزرگ و انجام کارهای ناشایست و دست درازی و ستمگری نهی می کند .»
اما هر آنچه را که خداوند اراده کند و دوست داشته باشد و در شرع به آن فرمان نموده باشد انجام نمی پذیرد و نیز هر آنچه که او از آن کراهت داشته باشد و نهی نموده ، اجباراً اینطور نیست که انجام نپذیرد . اینجاست دور و نقش اراده شرعی معنا پیدا می کند .
اراده ی شرعیه :
اراده ی شرعی به معنای محبّت و قصد و امر شرعی است که گاهی واقع می شود و زمانی انجام نمی پذیرد چنانکه خداوند می فرماید :
{... يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ...} (سوره بقره آیه ی 185 )
تر جمه به فارسی : «خداوند برای شما آسانی را می خواهد نه سختی » .
این اراده یعنی آسان گیری و سختگیری، وابسته به اراده بنده است. اگر بنده اسباب انجام آنرا فراهم نماید در زندگی می تواند آسانگیر باشد و اگر کوتاهی کند زندگی را بر خود سخت خواهد گرفت و آنچه را خدا از آن کراهت دارد و آن را دوست ندارد درعمل رخ می دهد که همان سختگیری است. پس خداوند چیزی را می خواهد و آن را دوست دارد که واقع نمی شود. خداوند آسانی و سهل گیری را بر تمام بندگانش دوست داشته و به آن امر نموده است و از عسر و سختی بیزار می باشد ، چنانکه می فرماید :
{يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ...} (آیه ی 28 سوره نساء)
تر جمه به فارسی :« خداوند تخفیف و آسانی را برای شما می خواهد و می خواهد بار شما را سبک کند که در دنیا بر خود سخت نگیرید .»اما این تخفیف و آسان گیری در حق بسیاری از مردم اتفاق نمی افتد و اکثریت آنان ، بر خود سخت گرفته و بار و مسؤلیت را بر خود سنگین می نمایند. با وجود اینکه خداوند آنان را مورد خطاب قرار داده می فرماید : (الله برای شما آسانی را خواسته نه سختی را ، و برای شما تخفیف قائل می شود ) .
خداوند از تمام بندگانش اطاعت و فرمانبرداری را می خواهد و دوست دارد مردم امر و فرمان او را انجام دهند ، اما آنچه محبوب و مراد خداست به اجرا گذاشته نمی شود چنانکه خداوند می فرماید :
{... تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ...} (سوره انفال آیه 67 )
تر جمه به فارسی : « شما کالای دنیا و ( زندگانی ) آنرا می خواهید امّا خدا (برای شما ) آخرت را می خواهد و خدا قادر و حکیم است .» ( یعنی اینکه در اراده شرعیه با توجه به اختیار انسان جبری در کار نیست و انسان می توانند اراده و خواست شرعی خدا را عمل کند و یا بر خلاف آن زندگی بنماید . مترجم )
در آیه ی فوق (67 سوره انفال) خواستِ خدا قتل اسیران بوده در حالی که آنان اراده ی درخواست فدیه را کرده اند . باز خداوند می فرماید : {وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ...}
ترجمه : خداوند میخواهد از شما درگذرد. (سوره نساء آیه 27 )
و یا می فرماید {... مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ...} ( سوره مائده آیه ی 6 )
ترجمه: «خداوند تنگنا و سختی را برای شما اراده نکرده امّا می خواهد شما را پاک و مطهر گرداند .»
پس حرج و تنگنا برای بعضی واقع شده با وجود اینکه خداوند آن را اراده ننموده و تطهیر و پاکی برای تمام افراد حاصل نمی شود، با وجود اینکه خداوند آنرا خواسته است. آیه ی فوق خطاب به تمام امّت است و دقیقاً شبیه آیه 33 سوره ی احزاب ( آیه ی تطهیر ) می باشد . آنجا که لفظ تطهیر در هر دو آیه تکرار شده و در معنای اراده ی شرعی هستند و وابسته به استجابت و قبول کردن تطهیر از جانب مخاطب بوده که ابدا در محدوده ی اراده ی قدریه ی کونیه، که حتماً باید اتفاق بیافتد نیست .
(توضیح : یعنی در اراده قدریه کوینه آنچه که خداوند اراده کند لا محاله و حتماً باید ایجاد شده و واقع گردد. در حالیکه در اراده شرعیه واقع شدن آن امر مثلاً تطهیر و پاکی ورزیدن بستگی به قبول و خواست بنده ی مختار مکلف دارد . مترجم)
پس اگر در باب عصمت اراده ی قدریه و جبریه ی خدا را مقصود بگیریم آن زمان معصوم بودن، امر جبری است، از جانب خدا نه تکلیف بندگان ، که هیچ دلیلی برای اثبات این امر که تطهیر بیانگر عصمت قدریه و جبری ازطرف خدا باشد، وجود ندارد. و از طرف دیگر خودِ لفظ، داخل در اراده ی شرعیه است نه قدریه . برای روشن تر شدن موضوع، که تطهیر داخل در اراده شرعیه است، قرائن و دلایل روشن وجود دارد به آن می پردازیم :
1 – حدیث الکسا (حدیث آل عباء) :
اگر عصمت داخل در اراده ی قدریه است (یعنی خداوند با قدرت جبری خود نه بر اساس اختیار، آنان را معصوم و پاک آفریده است) پس به چه د لیل پیامبر برای آنان دعا کرده و زیر چتر عبای خود قرار داده است. در حالیکه ایشان بنا بر نظریه ی اراده ی قدری و جبری عصمت، به آن دعا محتاج نبوده اند. چون خداوند خودش جبراً آنان را معصوم آفریده و با اراده قهری و قدری خود عصمتِ آنها را خواسته ، پس نیازی به درخواست و دعای رسول الله (ص ) نبوده است. در حالیکه می بینیم پیامبر برای آنان دعا کرده و فرموده است: "بیائید زیر عبای من قرار بگیرید" و اگر ایشان در اصل معصوم بوده اند ، پیامبر ( ص ) باید از قبل از طرف خداوند می دانست، چه لزومی داشت که کاری انجام دهد، از قبل انجام گرفته یا به تعبیر دیگر تحصیل حاصل لغو و هدر است، نعوذ بالله که پیامبر، کار لغو انجام دهد. باز گفته شده: آیا عصمت آنان پیش از دعای پیامبر بوده یا بعد از آن؟ اگر بعداز دعای پیـامبر عصمت حاصل شده باشد پس ایشـان قبلاً معصوم نبوده اند و بعداً چگـونه معصـوم شده اند ؟ اگر قبل از دعا معصوم بوده اند پس دعا کردن پیامبر در آن حدیث مشهور چه معنا دارد ؟
2 – سیاق کلام ( سبک و شیوه سخن گفتن خداوند در آیه ):
کلامی که در سبک و سیاق آیه آمده است ( إنّـما یُریدُ ) نوعی تو جیه امر و نهی است که از ابتدا به این شیوه آغاز میگردد : ( آیه های 28 تا 30 سوره احزاب )
{يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً}(28) {وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْراً عَظِيماً} (29){ يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرا} ً(30)
تا می رسد به {وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحاً...}در آیه 31
و تا به : {...فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ...} در آیه 32
و به آیه 33 در ادامه :
{وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ...}
بعد از این فرموده ها در مقام علت برای این توجیهات و اوامر و نواهی می فرماید :
{إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً}
بعد ادامه می دهد : {وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ...}
(تمام آیات در صفحه های قبل به فارسی روان ترجمه شده اند )
در این صورت مخاطب ( که انسان مختار است ) می تواند اطاعت کند و یا معصیّت. خداوند هم او را از گناه بر حذر و بر طاعت و عبادت تشویق و ترغیب می نماید . پس اراده در این آیات، شرعیه بوده ، به این معنا که خداوند به آنچه که دوست دارد و می خواهد امر می کند . می فرماید ای مخاطب که (زنان رسول خدا هستند ) بر تحقق اراده خدا در پاک نگه داشتن این خانه که به آن منتسب هستید مصرّ باشید و گر نه با طلاق از طرف پیامبر از این خانه خارج می شوید « فَتعالینَ اُُمتِّعکُنَّ و اُسرِّحکنَّ سراحَاً جمیلاً » . و آنوقت هر طور عمل کنید، عملکرد شما به خانه ای که خدا علوّ مقام آنرا خواسته ، منتسب نخواهد گردید. و بعد از آن فرمود: دو برابر دیگر زنان به شما عذاب داده خواهد شد ، چون با ارتکاب هر عمل زشتی مقام و منزلت این خانه ی پاک خدشه دار می شود ، و این امر بخاطر اینست که شما همسران پیامبر باقی بمانید و همیشه بیدار باشید. این معنا از آیه درست نخواهد بود اگر اراده و مشیّت خداوند را در آیات قدریه و کونیه (حتمی و جبری ) بدانیم .
اینجاست که خداوند بین امر به اطاعت و نهی از مخالفت، که نتیجه اش تحقق اراده او، یعنی تطهیر و پاکی آن خانه است ربط داده است . چنانکه در خودِ آیه هم می فرماید :
{وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً}(33)احزاب
ترجمه : ( ای زنان پیامبر در خانه های خود بمانید و مانند دوران پیشینِ جاهلیت خود را نمایان و آشکار نسازید ، نماز را بر پای دارید و زکات بپردازید و از خدا و رسولش فرمانبرداری کنید زیرا خداوند می خواهد که پلیدی را از شما دور، و شما را پاک گرداند ).پس اگر کسی بخواهد اراده ی خداوند را در آیه بر اراده کونیه و قدریه ( جبری و حتمی ) حمل کند مصداق فرموده خداست در آیه ذیل : « إنّ يتَّبعونَ إلا الظّن و إن الظّن لا يُغني مِن الحقّ شيئاً »
ترجمه فارسی : آنها جز از ظنّ و گمان پيروی نمی کنند در حاليکه ظن و گمان ( کسی را و چيزی را ) از حق بی نياز نمی گرداند.
مبنا و اساس عقيده، بر يقينيات و امور مستحکم پايه ريزی می شود نه بر گمان و شبهه و با امکان و احتمال نمي توان آيه را به عصمت تفسير نمود. چون در آن صورت احتمال در احتمال خواهد بود و استدلال به آن باطل و ممنوع است.
معنا و مقصود حقيقی آيه :
شايد سؤال شود معنا و مقصود حقيقی که آيه می خواهد چيست؟ می گوييم آن امر و فرمانِ ارشاد و راهنمايي خداوند بلند مرتبه است برای زنان رسول خدا که مقام و منزلت آن خانه را که خانه ی بزرگترين پيامبر و خاتم آنان بوده نگه داشته و از چيزی که سبب آلوده شدن و پايين آمدن آن می شود به شدت خودداری کنند. و ارزشِ زندگی کردن در آن و منتسب بودن به آن را بدانند که خداوند با قرار گرفتن آنان در آن بيت مبارک، پاکی و طهارت را برای آنان خواسته و دوست می دارد که خود را به آن بيارايند. به همين خاطر آنان را از درخواستِ به مانند درخواستهای ديگر زنان دنيا از پيامبر نهی نموده و گوشزد کرده، اگر يکی از آنان مرتکب عمل زشتی شود دو برابر ديگر زنان به او عذاب می دهد. البته جمله ی شرطيه، اقتضای وقوع شرط را نمی کند. چنانکه فردی به فرزندش می گويد : اگر ضربه ات را فرودآوری چنين و چنان می کنم .
مقصود پدر تنها برحذر داشتن و ترساندن اوست نه چيزی ديگر. چنانکه خداوند پيامبرش را مورد خطاب قرار داده می فرمايد:
{لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ...}آيه ي 65 سوره زُمر
ترجمه: اگر شرک بورزی اعمالت، هدر رفته و به يقين از زيانکاران خواهی بود. در حاليکه پيامبر خدا نه شرک ورزيده و نه اعمالش حبط و هدر شده ، بلکه فقط جهت يادآوری و برحذر داشتن است. باز خطاب به رسول خدا مي فرمايد:
{فَإِن كُنتَ فِي شَكٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُونَ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكَ}(94)یونس
ترجمه : اگر در آنچه بر تو نازل نموده ايم شک داری از اهل کتابِ قبل از خود سؤال کن .
پيامبر نه شک داشته و نه سؤال نموده است. و به همين شيوه خداوند به امهات المؤمنين فرموده است:
{يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً}(30)احزاب
ترجمه: ای زنان پيامبر اگر يکی از شما مرتکب عمل زشتی شود دو برابر ديگران عذاب خواهد شد.
درحاليکه هيچ کدام از ايشان مرتکب زشتی نشده و دو برابر هم عذاب داده نشده اند. بلکه بر عکسِ آن حاصل گرديده که در دو صفحه ي پاياني انشاءالله اين مطلب را توضيح خواهيم داد ، پس نهی ، مستلزم و لازمه ی واقع شدن آنچه که از آن نهی شده، نمی باشد.
چنانکه خداوند می فرمايد:
{يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً}(1)احزاب
ترجمه: ای پيامبر تقوای الهی داشته باش و از کافران و منافقان پيروی مکن ، به راستی خداوند دانا و کار به جاست.
و اين خطاب در ابتدای سوره است که خداوند بوسيله آن زنان پيامبرش را مورد خطاب قرار داده می فرمايد : ( فَلا تَخضَعنَ بالقول ) با صدای نازک و نرم سخن نگوييد ( يعنی در سخن گفتن ناز نکنيد ) يا می فرمايد: (33)احزاب
{وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ}
ترجمه: ای زنان پيامبر در خانه هايتان بمانيد و مانند دوران جاهليت ظاهر نشويد و خودنمايی نکنيد و نماز برپای داريد و زکات بپردازيد و از خدا و رسولش اطاعت کنيد.
در حاليکه می بينيم که پيامبر خدا از کافران و منافقان پيروی ننموده و نيز زنان او با لحن نازک و نرم سخن نگفته و مانند دوران جاهليت خودنمايی نکرده اند ، بلکه نماز برپای داشته و زکات پرداخته و از خدا و رسولش اطاعت نموده و به بهترين شيوه اين اوامر را اجرا و خدا و رسول و خانه ی آخرت و زندگی با پيامبر با وجود فقر مالی و محروم بودن از تمام زرق و برق دنيا را برگزيده اند. انتخاب خدا و رسول و خانه ی آخرت و ترجيح آنها بر دنيا و زيباييهای آن از طرف زنان پيامبر صادقانه و حقيقی بوده و خداوند آن را پذيرفته که بر هيچ کسی پوشيده و پنهان نيست. دلايل اين پذيرش از طرف خداوند به قرار ذيل می باشد:
الف- حرام بودن ازدواج با آنان
1- خداوند در آيه 52 سوره احزاب می فرمايد: (بعد از اين ديگر زنی بر تو حلال نيست و نمی توانی همسرانت را به همسران ديگری تبديل کنی هرچند جمال آنان تو را به شگفت درآورد مگر کنيزکان ، خداوند ناظر و مراقب بر هر چيزی است .) اين فرمان به معنی تحريم ازدواج با آنان و طلاق يکی از آنها می باشد.
2- خداوند آنان را به عنوان امهات المؤمنين معرفی نموده است چنانکه در سوره احزاب آيه 6 می فرمايد: (پيامبر نسبت به مؤمنان اولی تر و سزاوارتر بوده و زنان او مادران ايشان می باشند. )
حرام بودن ازدواج با زنان پيامبر بعد از فوتش بدين خاطر است که در مقام امهات المؤمنين تا قيام قيامت باقی بمانند .
خداوند در قرآن می فرمايد : ( شما نبايد پيامبر خدا را اذيت کنيد و نبايد بعد از فوتش با زنان او ازدواج کنيد اين کار نزد خدا بسيار بزرگ و گران خواهد بود . سوره احزاب آيه 53 . ) تمام اين توجيهات و بر حذر داشتن ها به چه منظور و چرا؟
به خاطر اينکه خداوند می خواهد اين بيت يعنی خانه ی پيامبر ، پاک و مطهر و دور از هر چيزی باشد که به طهارت و علوّ مقام آن لطمه ای وارد می سازد . اينجاست که می فرمايد:
{...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً}
ترجمه: همانا خداوند می خواهد رجس و پليدی را ، ای اهل بيت پيامبر ، از شما دور و شما را پاک و مطهر گرداند .
(پس تمام این توجیهات وبر حذرداشنها) به عنوان علت و دليل برای آنچه که گذشت به حساب آمده و معلوم می گردد که سبک و سياق آيات در ارتباط با امر و نهی بوده ،و تنها اراده ی شرعی از آن استنباط می شود. چنانکه خداوند می فرمايد: (ای مؤمنان وقتی خواستيد چيزی را از زنان پيامبر درخواست کنيد از پشت پرده و حجاب ، آنرا بخواهيد. ) برای چه و به چه خاطر؟ خداوند پاسخ می دهد: ( اين کارها به خاطر طهارت دلهای شما و دلهای زنان پيامبر است) خداوند علت درخواست (چيزی را) از ايشان از پشت پرده، پاکی و طهارت قلوب سؤال کنندگان و سؤال شوندگان (زنان رسول خدا) می داند . در اصل علت امر به درخواست از پشت پرده از طرف خداوند تطهير قلوب بوده است .
هدف و مقصود خداوند از امر و نهی در آيات تطهير و پاکی زنان پيامبر می باشد. اگر اين علت را از آيه حذف کنيم ، سبک و سياق آن به هم خواهد خورد. چون دور نمودن رجس، و پاکی آنان روح و عصاره ی موضوع و مداری است ، که آيه بر آن می چرخد. و آيه ی « واذکرن مايُتلی فِی بيوتکنَّ مِن آيات الله والحکمه ان الله کان لطيفاً خبيراً » اشاره است به اينکه : (خداوند نزول وحی را جدای از ساير مردم، مخصوص آنان، و قبل از همه در خانه های زنان رسول خدا نازل نموده است) ايشان شايسته تر و اولی ترند به ذکر و ياد قرآن و سنت رسول خدا و ابلاغ آن به ديگران و رعايت دستورات خدا در سطح مطلوب ، به خاطر همين نزول قرآن، قبل از همه بر آنان و در خانه های ايشان .
پس آيه 33 سوره احزاب چه قبلش و چه بعدش تماماً به خاطر تعليم همسران پيامبر است تا بتوانند با عمل به دستورات خداوند به چنان مقامی برسند که لايق منزلت حضرت محمد (ص) که آخرین پيامبر است، باشند.چون خداوند پاکی خانه ی او و دور نمودن رجس و پليدی را از آن اراده نموده است
پس با کدام مجوز می توان عصمت ائمه را وارد اين موضوع نمود و چگونه می خواهند قضيه را با موضوع آيه جمع نمايند که نه قبل از آن و نه بعد از آن، هيچگونه علاقه و رابطه ای نمی توان برای آن پيدا نمود.
در جواب بايد بگويم : ( رَبَّنا لا تُزغ قلوبَنا بَعد إذ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِن لَدُنکَ رَحْمَهً إنَّکَ أنْتَ الوَهّاب) ** پروردگارا دلهايمان را بعد از منور نمودن به نور هدايت منحرف مگردان و از جانب خود بر ما رحمت عطا کن همانا تو بسيار بخشنده ای )
خلاصه:
آيه ی تطهير، ماقبل و مابعدش تنها و تنها به خاطر تعليم و تربيت زنان پيامبر بوده تا به مقام لايق و شايسته ی که حضرت محمد (ص) از آن برخوردار هست برسند . پيامبری که خداوند اراده ی پاکی و طهارت آن بيت را نموده است.
آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين
منابع
1- قرآن کريم
2- مفردات راغب اصفهانی
3- مختارالصحاح – رازی
4- اصول کافی – کلينی
5- اعتقادات صدوق – ابن بابويه قمی
مولف: دکتر عبدالهادی حسینی/ برگردان : عبدالرحیم فرامرزی/moslem_new@yahoo.com -مکریان - پیرانشهر 25 / 1 / 1388