1- محمد صلى الله عليه وسلم بشري است به مانند شما
2- سيماي ساعي وتلاشگر محمد صلى الله عليه وسلم
3- زن در سيماي قرآني محمد صلى الله عليه وسلم
نويسنده: عبدالرحيم فرامرزی
مقدمه:
سخن از محمد صلی الله علیه وسلم و سيماي قرآني او كاري است نه چندان سهل و آسان، اگر بخواهيم چهره ي زيباي اورا در قرآن، آن هم در مقام اسوه والگو به تابلو بكشيم، اولاً ظرفيت يك مقاله بسيار كمتر از آن است كه بتوان همچون مبحثي را جامع و كامل در خود بگنجاند، و از طرف ديگر با كمي تسامح و تساهل مي توان گفت محمد همان قرآن است اما بصورت عملي و زنده، پس براي به تصوير كشيدن او بايد همه ي قرآن را شرح و تفسير نمود و اين ممكن نيست . در اين مقاله نويسنده برآن است چند نيم رخ از سيماي زيباي محمد، كه هم براي خودش داراي اهميت و هم در اين عصر بايد به آنها پرداخته شود، انشاء الله به تصوير بكشد .
اما قبل از پرداختن به يكايك نيم رخ ها لازم است كه محمد را دريك نگاه معرفي كنيم. قرآن در سوره ي قلم آيه ي 4 خطاب به پيامبر مي فرمايد ((وإنك لعلي خلق عظيم )) به راستي تو داراي خلق و خوي عظيمي هستي . خداوند كاردان و حكيم، بدون داشتن مقدمات و ظرفيت هاي وجودي از يك طرف، و تلاش و جديت و عمل به فرامين، به صورت اختياري از طرف ديگر هيچ زمان كسي را مفتخر و ملبس به خلعت خلق عظيم نمي گرداند.
اگر بنا براين است كه اخلاق مفهومي است جامع، و شامل همه ي رفتار و كردار يك انسان و قرآن هم همين معنا را مقصود گرفته به يقين بايد اعتراف نمود كه هيچ دانشمند اديبي و هيچ قلمي قادر نخواهد بود سيماي محمد را اين چنين زيبا و كامل در يك كلام به تصوير بكشد و صد البته كه تمام تعريف ها و توصيف ها در برابر تعريف خداوند از او رنگ مي بازند . اگر بخواهيم خلق عظيم را در قالب مصداق هاي عيني تر و كوچكتر ببينيم بايد با فرياد رسا و افتخار آميز خطاب به بشريت بگوييم كه او گشاده رو و خوش خلق ، نرم خو و مهربان ، متبسم و خنده رو ، بدور از انتقام گيري شخصي ، آسان گير و بدور از گناه ، بخشنده و بزرگوار ، شجاع صبور باوقار با حياء ، رو راست چنانكه از كاري كراهت داشت در چهره اش نمايان ، برخلاف ميلش باكسي و چيزي روبرو نمي شد ، مثال زدني در عدل و عفت و صداقت و امانت و تواضع ، وفا كننده به عهد ، به جاي آورنده ي صله ي رحم ، دلسوز براي همه ، گريان براي نجات بشر يت ، بدور از فحش و ناسزاگويي ، همنشين فقرا و مساكين و در ماندگان ، اجابت كننده دعوت بندگان و بردگان و همسان نمودن خود با آنها در خوردن و پوشيدن ، پاسخ دهندة نيكي ديگران ، سرزنش ننمودن خدمت گزار حتي أفّ نگفتن به او ، حاكم و رئيس و سياستمدار و اقتصاد دان و مصلح اجتماعي و عابد و ذاكر به مفهوم تام و تمام كلمه ، معلم مدرسه صحابه ، پدر خانواده ، تلاشگر و خستگي ناپذير ، وصل كننده دنيا به آخرت ، متنفر از انزوا و رهبانيـّت ، حاضر در بطن و متن جامعه، شوريده بر ظلم، ستاننده حق مظلوم ، واگذار كننده كار به كاردان، و دهنده حق به هر كس بر اساس استحقاق او و ... .
لازم است كه متذكر شوم در هر نيم رخ از سيماي جامع و زيباي قرآني محمد يك نيم نگاهي هم به سيماي تحريف شده او در حد اين مقاله انداخته شده است تا بنا به مصداق قاعده « تعــرف الأشيـاء بأضدادهـا » چهره حقيقي آن حضرت بهتر و واضحتر رخ بنمايد، ثانياً عمق خسارتهاي وارده بر امت و بشريت را با رواج چهره تحريف شده، آشكاراتر دريافته باشيم .
1. نيم رخ اول از چهره زيباي محمد :
« محمد بشري است به مانند شما » قرآن كريم در آيه 110 سوره كهف مي فرمايد : (قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً)
اي پيامبر به مردم بگو من تنها بشري هستم مثل شما و از جنس شما، بر من وحي نازل مي شود اين است و جز اين نيست كه اله و معبود شما يكي است پس هر كس به ملاقات پروردگارش اميد دارد بايد خود عمل صالح انجام دهد و در عبادت و بندگي هيچ كس را شريك او نگرداند . بحقيقت محمد انسان است و در آفرينش خود ابتدا و انتهايي داشته داراي جسم برآمده از خاك و نفخه ي روحاني بوده، دارنده استعدادهايي كه مي تواند با اختيار خود آنها را به فعل تبديل و به تدريج به كمال برسد و مقام حقيقي و انساني خود را به دست آورد و يا جانب جسم را گرفته و با فراموشي جنبه روحاني و انساني از كمال حقيقي دور بماند، او انسان بود ازدواج كرد ، غذا مي خورد ، مي خوابيد ،خوشحال و غمگين مي شد ، مي انديشيد و ياد مي گرفت خانواده را اداره مي كرد ، فرقش با ديگران در اين بود كه به او وحي مي شد . قرآن در اين آيه براي ارائه تصوير خدايي و حقيقي از او به عنوان بشر از ادات حصر إنما يعني فقط و فقط استفاده مي كند و تنها وجه تمايز او را با ديگر انسانها در رسول و پيامبر بودن مي داند. كسي كه بر اساس حكمت بالغه ي خداوند و ظرفيت خدادادي، قلب او مهبط و منزل وحي گرديد تا او پيام رسان و ابلاغ كننده آخرين برهان و حجت خداوند بر بشريت باشد. آيه مي خواهد بگويد : ( اي انسانها محمد بشر است و براي اين او را برگزيدم كه پيام من را بدون كم و كاست به شما ابلاغ كند ) در آيات ديگرِ قرآن تصوير زيباي او را مي بينيم كه خدايش او را مورد خطاب قرار داده كه اي محمد اگر در ابلاغ رسالت كوچكترين كوتاهي و دخل و تصرفي داشته باشي هيچ عذري را نخواهم پذيرفت و در كمترين زمان هلاك خواهي شد، پس هدف از بعثت تو اين است دستورات من كاملاً به مردم رسانده شود نه چيز ديگر .
محمد انسان است و با عمل به آنچه كه بر او نازل شد چنان تصويري از خود به يادگار گذاشت كه بي نظير ، مثال زدني ، اعجاب برانگيز ، و تماماً معجزه وار تا روز قيامت سرآمد ، الگو و اسوة انسان تشنه حقيقت گرديد .
آيه در ارائه تصوير قرآني از او مي خواهد به ابناء بشر بگويد كه او جز از طريق وحي غيب نمي داند متصرف در اكوان نيست بردارنده بارگناه ديگران و ماحي ذنوب و ناظر بر اعمال ديگران نخواهد بود، چرا كه او بشر است جالب اين جاست كه اعجازِ رفتار و كردار رسول اكرم در همين بشر بودن اوست در غير اينصورت اين همه تحسينها و درودها سزاورش نبود، زيرا ملك كمال وجودي خويش را به يكباره از خالقش دريافت نموده و اگر او فرشته بود كمال وجودي خويش را بدون طي طريق همراه داشت. اما او انسان است كه با نيروي اختيار خود و تلاش و جديتِ خستگي ناپذير در ساختن خود به مقام والا از انسانيت رسيد .
او در سيماي تحريف شده ظاهراً بي ابتدا و داراي دو وجود يكي وجود حقيقي و مثالي بنام حقيقت محمديه و ديگري وجود دنيوي و ظاهري كه گويا قبل از آدم و همه ي موجودات بوده و حتي آدم هنگام ارتكاب آن گناه، حقيقت محمديه را ديده و به فريادش طلبيد كه اي الله بخاطر اين محمد صلى الله عليه وسلم مرا ببخش .
اين حقيقت زماني كه نمود و ظهور پيدا كرد و به جسم تعلق گرفت، همان محمد متولد در مكه و رسول و پيامبر است . او در سيماي انحرافي خود زماني كه از بدن خارج مي شود باز از عالم مثل با افراد خاصي تحت عناوين قطب و اوليا در ارتباط است و افاضه ي فيض مي نمايد .
در اينجا بايد سؤال نمود آيا اين چهره ي تحريف شده، برگرفته از همان خيالبافي هاي افلاطون يوناني نيست كه از دوران ترجمه به بعد وارد فكر و فرهنگ اسلامي گرديد، چون او معتقد بود انسانها قبل از آمدن به عالم ماده در عالم مثل وجود داشته همه چيز را ديده و ياد گرفته اند ولي حجاب تن بعد از تعلق وجود مثالي آن معلومات را از ياد او برده و آنچه كه در دنيا ما آن را علم و يادگيري مي ناميم يادآوري تدريجي معلومات عالم مثال است .
سؤال دوم اينكه كدام آيه و حديث قرآن پسند اين چهره را از پيامبر ارائه مي دهند. اصلاً آن حقيقت محمديه در مقام آفرينش نسبت به خداوند حادث است يا قديم اگر حادث است از چه نوع حدوثي است ؟ او در چهره ي ويران شده اش موجودي است نوراني ، مثالي و ملكوتي كه بايد تنها در فراخناي ضمير با او نجوا كني و شكل و شمايل او را مجسم و غرق در عشق و زيبايي هاي او سر از پا نشناسي و حتي هنگام ذكر نام او موي بر بدن راست و لرزه بر اندام افتد. درحاليكه قرآن به ما ياد مي دهد «إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله » محبت محمد صلى الله عليه وسلم يعني پيروي و تبعيت از او در همه ي جوانب زندگي و آن هم يعني عمل به قرآن با استفاده از تصوير حقيقي او . اما آن مريد مراد گم كرده از ياد برده است كه قرآن به مؤمنان مي گويد به هنگام ذكر وياد خدا قلبها بايد بلرزند، بله در سيماي ويران شده ی محمد، مخلوق به جاي خالق قرار گرفته شده و اگر در شبانه روز هزار بار اسماء و صفات زيباي الله ذكر گردد در قلب مريدان آن چهره ي تحريف شده خبري از «وجلت قلوبهم » قرآني نيست . چه خسارتهايي كه با به وجودآمدن و رواج آن چهره ي انحرافي از محمد متحمل شديم! چه بسيار نيرنگ باز و دين به دنيا فروشاني كه با استفاده از همچون چهره اي و ادعاي تقدس و پاكي و ارتباط با آن حقيقت مثالي مردمان ساده لوح وكم اطلاع اما دين دوست را فريفته و استثمار و استحمار نمودند! و به آنان تلقين كردند كه با او در ارتباطيم پيام شما را به او مي رسانيم و از طرف او شفيع گناهان روز قيامت شما هستيم وا أسفا !
2- سيماي ساعي وتلاشگر محمد صلى الله عليه وسلم
نيم رخ دوم از سيماي زيبايمحمد صلی الله علیه وسلم را با آيات 38 تا 40 سوره ي نجم آغاز مي كنيم كه مي فرمايد{ أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى- وأن ليس للإنسان إلا ما سعى } وآن اينكه هيچ كس بردارنده ي بار گناه ديگري نيست و جز سعي و تلاش انسان براي او چيزي و جود ندارد و به حقيقت نتيجه ي سعي و تلاش او ديده خواهد شد . محمد محمد صلى الله عليه وسلم كه تابلوي تمام نماي آيات قرآني است در اين سه آيه چه نيم رخي را از آن چهره ي كامل و زيباي خود را به ما مي نماياند؟ تا بشريت آنرا نصب العين خود قرار داده، با فهم درست از آن بتواند چهره ي قرآني محمد صلى الله عليه وسلم را آنچنان كه خداوند خواسته است ببيند . آن صورت حقيقي او در اين آيات به ما ياد مي دهد كه او و هر انسان ديگر در هردو سرا در گرو اعمال خود بوده، محمد در چهره ي حقيقي خود در اين آيات كلِّ بر مولاي خود و سربار نيست و تنبل و منتظر تغييرات و تحولاتي كه او را به همراه خود ببرند نمي نشيند به اميد انبيا و نيك مردان گذشته در عمل به وظيفه اش سستي و كوتاهي نمي كند. او خوب مي داند كه مثقال ذره اي از خير و شرِ اعمال در روز شمار به حساب خواهد آمد. محمد صلى الله عليه وسلم تصوير كامل و جامع آيه ي « الا تـزر وازرة وزر أخرى » است و زيبا آن را درك نموده ، بهمين خاطر هيچوقت محمد صلى الله عليه وسلم را نمي بيني كه عمل و فعاليت خود را تعطيل كند به اين گمان كه نوح و ابراهيم و موسي و عيسي را دارم پس باكي نيست. حاشا كه او را در سيماي حقيقي اش آنچنان كوشا و فعال مي بينيم كه شبانه روز در تلاش وكوشش است. كدام پيامبر و يا انسان را سراغ داريم كه در عبادت ، ذكر و دعا ، گريه و شب زنده داري و تلاوت قرآن بتواند بر او سبقت بگيرد؟ اگر محمد صلى الله عليه وسلم مي دانست كه جز با ايمان و عمل صالح راه ديگري براي نجات هست پس اين همه نماز و روزه و جهاد و پيكار يا در يك كلام بگوييم اين همه تلاش خستگي ناپذير در تمام ابعاد زندگي فردي و اجتماعي براي چه بود ؟ جهاد در اسلام اوج ايمان و عمل صالح يك فرد به حساب مي آيد. آيا اين محمد صلى الله عليه وسلم نيست كه در تمام غزوات در صف مقدم و در گرماگرم نبرد پناه اصحاب و ياران خود است ؟ پس ايمان و عمل صالح چيست ؟ تمام تلاش هاي او براي ابلاغ رسالت و اجراي احكام در حوزه ي شخصي چيزي نيست مگر اينكه او خوب فهميده بود كه نجات تنها در سايه ي ايمان و عمل ميسر است . البته همه مي دانيم كه محمد حيات انسان را در زير سايه ي ايمان تماماً براي او عبادت و عمل صالح دانسته. چه زيباست سيماي تلاش گر و خستگي ناپذيرش حتي در حال احتضار و سفر به سراي باقي و ملاقات پروردگار مي فرمايد : اي ياران من اگر يكي از شما نهالي در دست دارد و احساس مي كند چند لحظه بعد قيامت برپا مي شود باز آن را بكارد تا اجر دريافت كند . سيره نويسان مي گويند اين آخرين توصيه ي او به يارانش بوده است . الله اكبـر ! او به پيروان خود تا قيامت ياد داد كه در سيماي قرآني محمد دنيا وآخرت نه تنها از هم جدا نبوده بلكه دنيا ابتداي سير وحركت وآخرت پايان آن ورسيدن به سعادت ابدی ، جز در سايه ي آباداني دنيا ممكن نيست و جسم و روح و ماده و معنا نه در برابر هم، بلكه مكمل و لازم و ملزوم هم اند و اين پرورش قرآني است كه سيماي خستگي ناپذير از او ساخت و به بشر تشنه ي حقيقت ياد داد: اي انسان تو خود مسؤلي و بايد دنيا را بسازي كه ساختن دنيا و آباد نمودن آن بخشي از ساختن خود مي باشد، تا تصوير واقعي از يك مؤمن عامل و مسؤل بدست داده باشي و آنگاه اميد نجات و رستگاري را در سر بپروراني .
تا محمد صلى الله عليه وسلم با اين سيماي حقيقي و قرآني در ميان مسلمانان حضور داشت در مدت زمان بسيار كم توانستند چنان دنياي آباد و انسان آزاد و يا به تعبير ديگر چنان تمدني بنا نهند كه دوست و دشمن آثار و منافع آن را براي بشربت بسيار مبارك و ميمون دانسته و از ارائه ي چنان الگويي در آن مدت زمان قليل، انگشت تعجب به دندان گزيده و ار تحليل آن درماندند . پس اين سيماي قرآني به مؤمن متأسي به آن ياد مي دهد لحظه اي آرام ننشين و به اميـــــد ديگران منتظر نمان كه جز به وسيله ي ايمان و عمل صالح راه ديگري براي نجات در اين دنيا و آن سرا وجود ندارد .
اما افسوس كه اين سيماي قرآني انسان ساز و تمدن ساز خيلي دوام نياورد و جاي خود را به چهره ي تحريف شده ي آن داد. محمد صلى الله عليه وسلم در اين چهره و سيما، مردي است بريده از دنيا ، گوشه گير سربار و كلِّ مولاي خود ، دنيا و دولت را به قيصر سپرده و در گوشه مسجد و خانقايي عزلت گزيده و در صدد خلاص و رهايي از دنياي دني است. دنيا و زيبايي هاي آن را از آن كافران و بلاي جان مؤمنان مي داند و در تلاش و كوشش صوفيانه ي خود در ارتباط با خدا آنچنان خود را ضعيف و نا چيز ديده كه حتي براي رازو نياز و صحبت كردن و طلب استعانت از او حتماً بايد واسطه و وسيله اي بيابد حال آن وسيله ابراهيم ، نوح ، موسي يا عيسي يا هر ولي كه به گمان او به الله نزديكتر است. و فريادش را به او مي رساند مگر مي شود بدون واسطه و شفيع به دربار شاه رفت ابداً ! چون او در اين سيما خدا را از قبيل پادشاهان دنيا شناخته كه جز به اين شيوه حضور در بارگاه او ممكن نيست. درحاليكه محمد صلى الله عليه وسلم در سيماي قرآني خود به پيروان موحدش ياد داده است كه الله به آنان مي فرمايد « أدعوني أستجب لكم » بي واسطه و مستقيم من را بخوانيد تا اجابت كنم . سيماي تحريف شده در زندگي دنيا عزيز نيست، يد عليا نيست بلكه يد سفلي وابسته و بي تحرك و خانه نشين و ذليل و شكست خورده است حكومت ابوجهل ها و ابولهب ها را مي پذيرد تنها به اين اميد كه به او اجازه دهند در گوشه ي مسجد و يا خانقاي منتظر لقمه ناني مشغول ذكر و دعا براي نجات خود از دنيا و پليدي هاي او باشد.و در صدد ايجاد عدالت و ساختن انسانهاي عدالت پرور نيست بلكه وارد شدن به ميدان اجتماع ، سياست و حكمراني را نوعي سياست بازي دانسته و سياست هم كار شيطان و نيرنگ و فريب . نهايتاً زندگي كردن در زير يوغ ستمگران و ظالمان همچون هيتلر و استالين و بوش را مشروع مي داند و مردم بيچاره را هم به دست سرنوشت و تقدير محتوم ، آنچنان كه او فهميده است مي سپارد . در پايان بايد اذعان نمود كه رواج اين سيما از دين در ميان مسلمانان حاصلي جز داشتن دنياي ويران و دين مشوه را در بر نداشت. و به تبع آن خواري و ذلت و زبوني به وجود آورد كه يك مليارد و نيم مسلمان شناسنامه اي در برابر 5 ميليون يهودي، چنان سيمايي را از خود به نمايش گذاشتند كه هر آزاده اي از ديدن آن شرمنده و خجلت زده است .
3- نيم رخ سوم : (زن در سيماي قرآني محمد صلى الله عليه وسلم )
قرآن در آيه اول سوره نساء مي فرمايد :
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَتَسَاءَلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً (1)
اي مردمان از پروردگارتان بپرهيزيد ، پروردگاري كه شما را از يك انسان بيافريد و همسرش را از نوع او آفريد و از آن دو مردان و زنان فراواني منتشر ساخت. از خدايي پروا داشته باشيد كه همديگر را به او سوگند مي دهيد و بپرهيزيد از اينكه پيوند خويشاوندي را گسيخته داريد زيرا بي گمان خداوند مراقب شماست .
مهمترين پيام آيه اين است كه تمام شما انسانها چه زن و چه مرد در آفرينش از يك ماده آفريده شده ايد. اي رسول گرامي در ارائه سيماي قرآني از خود در مقام الگو و اسوه، مردمان بايد از تو ياد بگيرند كه زن و مرد از نظر انسانيت و حقوق انساني و تساوي در آن حقوق هيچ فضل و برتري نسبت به همديگر ندارند. زن در اين چهره قرآني محمد صلى الله عليه وسلم، انسان و شهروند درجه دوم نيست از ماده پست و زبون خلق نگرديده او انسان است و مادر و مدرسه و پرورشگاه و انبيا پرور و خالق مهرباني ، عاطفه ، عشق ، ايثار و گذشت است . زن در چهره راستين محمد صلى الله عليه وسلم به جاي رسيده است كه به مانند مادر موساي نبي مورد خطاب و وحي الهي قرار مي گيرد و يا به مانند مريم مادر عيساي پيامبر، خداوند مستقيماً و بي واسطه معلم او شده آنجا كه در قرآن مي فرمايد : فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتاً حسناً . خداوند مريم را به طرز نيكويي پذيرفت و به شيوه اي شايسته اي نهال وجود او را رويانيد يعني پرورش داد.( سوره آل عمران قسمتي از آيه 37) اين است جايگاه قرآني زن در سيماي زيباي محمد صلى الله عليه وسلم كه در آن خداوند خود پرورش يك زن غير پيغمبر را بر عهده مي گيرد . چه پرورشي و چه نظارتي ! تا آنجا كه پيامبر زمانش وقتي به محراب عبادت مريم وارد مي شود و با مشاهده آن همه توجهات و الطاف خداوندي بي مقدمه از او مي پرسد : أنّى لكِ هذا اينها از كجا برايت آمده است؟ مريم با صراحت و افتخار جواب مي دهد كه هو من عندالله از نزد خداوند گو اينكه مي خواهد به زكريا بگويد اي پيامبر متكفل بر من، اين درسي است براي ابديت كه : (من عمل صالحاً من ذكر أو انثي و هو مؤمنٌ فلنحيينه حياة طيبة ) نحل 97 هر كس از زن و مرد كار شايسته انجام دهد و مؤمن باشد در دنيا زندگي پاك و خوشايندي به او مي بخشيم و در آخرت پاداش آنان را بر طبق بهترين كارهايشان خواهيم داد. و آسيه در اوج ايمان و زير ستم و عذاب فرعون فرياد بر مي آورد ( رب ابن لي عندك بيتاً في الجنة ) گفت پروردگارا براي من در بهشت در جوار خودت خانه اي بنا كن. آسيه زن بود در كمال رفاه و آسايش مادي مي زيست. اما با درك حقايق حيات به آنجا رسيد كه يگانه آمال و آرزوي او داشتن بنايي در قرب و جوار الهي باشد. بيان اين چند نمونه ي قرآني از زن براي اثبات اين واقعيت بود كه قرآن به پيامبر ياد داده است اگر مي خواهد در سيماي عملي خود تصويري واقعي از زن ارائه دهد اين است حقيقت و جايگاه قرآني زن تا ديگران از آن عبرت گرفته و الگو بپذيرند. اين چنيين پرورش خدايي است كه محمد صلى الله عليه وسلم با داشتن چندين زن در برخورد با آنان آنچنان سيماي از خود به تصوير كشيد كه به اعتراف دوست و دشمن هيچ يك از آنان نسبت به رفتار و برخورد او كمترين اعتراض و اشكالي نداشتند. آيا اين معجزه نيست چه زيباست سخن كورت فريشلر مستشرق آلماني در كتاب (حضرت ) عايشة محبوب (حضرت) محمد صلى الله عليه وسلم از زبان سودة بنت زمعة ام المؤمنين مي گويد: تمام زنان ديگر مي دانستند كه او عائشة را از همه آنان بيشتر دوست دارد ولي چون در عمل، حق هر يك از آنان را ادا مي نمود هيچ كدام نمي توانستند ذره اي بر او خرده بگيرند. اين محمد صلى الله عليه وسلم است كه به پاس ياري و فداكاري و جانفشاني خديجه در حق خود و دعوتش بعد از فوت او هر گاه يكي از دوستان مرحومه اش به ملاقات رسول الله مي آمد بي درنگ عباي خود را از تن درآورده و براي او پهن مي نمود تا بر روي آن بنشيند .
محمد از خدايش ياد گرفت و با عمل ثابت نمود كه زن يعني آرامش ، مودت ، رحمت. در اين جاست كه وقتي با كوله باري از غم و دردِ دعوت از بيرون بر مي گشت خطاب به عايشه مي فرمود « كلِّمني يا حميرا » با من سخن بگوي اي سرخ روي زيبا عجب برخوردي ! كه هم خود آرام مي گرفت و هم عائشه احساس مي كرد كه او هم در سنگر ديگر داعيه و عابد و رسول و انسان ساز و مدرسه است .
محمد صلى الله عليه وسلم مصداق عملي آيه « و عاشروهن بالمعروف » بود كه خداوند با اين بيان مي فرمايد با زنان بايد به نيكي رفتار كنيد. و محمد صلى الله عليه وسلم با تحدي اعلام مي دارد من با زنانم از همه شما بهتر و خوبتر رفتار مي كنم. شما هم چنين كنيد در سيماي زيباي قرآني محمد صلى الله عليه وسلم ، زن داراي حق انتخاب و آزادي است. اين پيامبر رحمت است كه در مقام يك مصلح براي بازگرداندن جميله بنت اوس آنجا كه قهر نموده و خانه اش را ترك كرده به خانه او مي رود. و از او درخواست مي كند كه به نزد شوهر و بچه ها برگردد از او مي پرسد چرا از او ناراضي هستي؟ آيا نماز نمي خواند روزه نمي گيرد بدر فتار است و يا از تأمين معاش عاجز است ؟آن زن در كمال آزادي در حضور آخرين برگزيده ی خداوند جواب مي دهد : اي رسول خدا او بسيار مهربان، نماز خوان، مؤمن و متقي و توانا بر تأمين معاش است، ولي بايد عرض كنم من او را دوست ندارم و نمي خواهم با او زندگي كنم. پيامبر به او مي گويد آيا حاضري آن باغي كه صداق و مهريه ات مي باشد برگرداني؟ بيان مي دارد بلي اي رسول خدا با كمال ميل. محمد صلى الله عليه وسلم پرورش يافته قرآن خطاب به شوهرش مي فرمايد او را طلاق بده اين است اختيار و آزادي زن در سيماي قرآني محمد صلى الله عليه وسلم.
زن در اين سيما مقام و منزلت حقيقي و انساني خود را باز يافت. مالك و صاحب دارايي خود گرديد. از ارث برخوردار شد تا آنجا كه علاوه بر تأمين معاش و مسكن و لباس براي او از طرف مرد، حتي حق داشت كه جهت شير دادن و حضانت أجرت دريافت كند. در حاليكه قبل از محمد صلى الله عليه وسلم زن خودش بعد از فوت شوهر جزء ما ترك و ارث به حساب مي آمد .كدام الگو و اسوه مي تواند آن جايگاه واقعي و حقيقي به زن بدهد و از نظر علمي و معرفتي در مقام مفتي و مجتهدش قرار دهد كه نمونه بارز آن عايشه أم المؤمنين است. او به حقيقت داراي مقام فتوي و اجتهاد و محدثه است.زن با آن همه عاطفه و احساسات كه در نظام حكيمانه خداوند لازمه مادر بودن و انسان سازي است به آنجا مي رسد كه در ميدان جنگ خدمت رسان و پرستار و حتي به هنگام ضرورت جنگجو و مجاهده هم باشد. و آن اندازه صعود كند كه با از دست دادن چهار نفر از نزديكان و اقاربش فرياد برآورد اگر پيامبر به سلامت است همه چيز آسان و قابل تحمل مي باشد. بلي اين است زن انسان ساز و معلم بشريت .
زن در سيماي قرآني محمد جمال است و كمال ، مودت و رحمت آرامش و مدرسه و دانشگاه و آماده كننده و زمينه ساز انسانهاي به مانند محمد، كه به حقيقت داراي خلق عظيم است .
اما زن در سيماي تحريف شده موجودي است آفريده شده از ماده پست، طفيلي مرد ، انسان درجه دوم ، دروازه گناه و بدبخت كننده مرد وسوسه گر آدم و لغزاننده او ، و بوجود آورنده شر و فساد ، فتنه گر و حيله گري است كه با ناز و عشوه خود مرد راكه آفريده و برگزيده خداست از راه به در مي برد . تنها زماني بايد او را انسان بحساب آورد كه با لباس عروس به خانه داماد آمده و در درون خانه كلفت مرد باشد و با كفن سفيد از آنجا بيرون رود. او در آن سيماي ويران شده بر اساس حديث موضوع و ساختگي موجود در مستدرك حاكم حق ندارد نوشتن را ياد بگيرد. و يا حديث موضوع موجود در كتاب الزوائد نبايد ابداً مرد را ببيند. ناقص العقل والدين است و اين نقص، ذاتي و زائل نيست. چه تعبير خطرناك و چه تفسير ضد انساني از زن ! آن هم در سيماي زيباي آخرين منجي و اسوه بشيريت. آيا واقعاً محمّد صلى الله عليه وسلم گفته است كه زن ناقص العقل و الدين است. پس چگونه است كه قرآن يك غير مسلمان به نام بلقيس را به تمثيل كشيده و در توصيف و تعريف از او از كلمه ملك استفاده نموده ملك و پادشاه به كسي گفته مي شود كه صاحب عقل و درايت ، مدير و مدبر ، كاربه جا در اداره مملكت مي باشد، تا آنجا كه آنچنان هوشيار و عاقل است بعد از رسيدن نامه سليمان ِ پيامبر از عاقلانه ترين روش يعني مشورت با وزراء استفاده مي كند. آيا مي شود او را بي عقل به حساب آورد؟ اين در حالي است كه قرآن او را فقط در مقام انسانيش، نه يك زن مؤمنه توصيف مي نمايد. آيا مي شود آسيه و مريم خديجه و عايشه را ناقص العقل و الدين به حساب آورد پس داستان چيست ؟
اگر بخواهيم حديث را با تسامح و تساهل بسيار آن هم به صورت آحاد قبول كنيم بايد بگوييم مهمترين و اساسي ترين پيام حديث اين است که زن در نظام خلقت به مانند مرد داراي عقل و شعور و تفكر است اما چون از طرف خالق حكيم، نقش و رسالت مادر بودن را بر عهده دارد، لازمه اش وجود عاطفه و احساسات بيشتر از مرد در اوست. و غلبه اين عاطفه و احساسات در زن او را در جايگاه واقعي و حقيقي خود قرار داده. پيامبر هم خواسته است بيان كند كه زن با داشتن يك سلسله صفات و ويژگي ها و مرد با داشتن يكدسته صفات و ويژگيها، لازم و ملزوم و مكمل هم اند. عاطفه و مهرو محبت زن، سازنده مرداني است كه با داشتن آن از دوران كودكي و طفوليت در آغوش مادر ، انسان ِدلسوز و مهربان بارآمده اند. زنان نيز در زندگي و تعامل با شوهر از نيروي فكر و انديشه قويتر آنان استفاده نموده و از غلبه شور و احساس بر شعور جلوگيري كرده اند. پس هر كدام از زن و مرد براي ايفاي نقش واقعي فاقد يكدسته صفات و داراي يك سلسله امتيازاتند كه با در كنا هم قرار گرفتن كمال، معناي واقعي پيدا مي كند .
نتيجتاً بايد گفت كه رسول خدا زن را ناقص العقل و الدين به حساب نياورده. لازم به ذكر است كه اگر زنان در طول ماه و سال از انجام بعضي از عبادات معافند اين رخصت و آساني است كه خداي آفريننده زن براي تسهيل در رشد و كمال او به جهت سختيهاي ديگر تهيه و تعبيه نموده است . پس پيامبر خواسته است كه چهره واقعي و نقش او را در نظام هدفمند خلقت به تصوير بكشد.
يا آن حديث جعلي كه مي گويد : بهترين شما كسي است كه دويست سال بعد از من ازدواج نكند. گو اينكه مي خواهد بگويد زن شر است به او نزديك نشويد تا شما را از حركت باز ندارد در جواب بايد گفت پس چرا پيامبر فرمود :
النكاح سنتي
اي آگاهان بايد بر گرديم به فهم صحيح از چهره قراني محمد صلى الله عليه وسلم، تا در دنياي جديد و سكولاريستي بريده از خدا و معنويت، بيش از اين به خاطر رواج آن چهره تحريف شده، بر ما ايراد نگيرند و خود را مدافع حقوق و آزاديهاي زن معرفي ننمايند . آن آزادي و حقوق زني كه تنها تبديل شدن او به كالاي كم ارزش و وسيله ارضاي غريزه جنسي را از او به تصوير مي كشد. بياييد در سيماي حقيقي محمد صلى الله عليه وسلم، زن آنچنان كه خداوند او را معرفي مي كند بشناسيم و آن عبارت است از انسانِ زنده و فعّال ، حاضر در صحنه هاي اجتماعي، متناسب با كرامت و نقش او ، انسان ساز و مدرسه ، مادر و مهر آفرين است. با مراجعه به قرآن و اسوه و الگو قرار دادن محمد زمينه بازگشت تمدن اسلامي را براي سعادت دنيا و اخرت انسان فراهم آوريم .
و آخــر دعوانا أن الحمــــد لله رب الـعالميــــن
نويسنده: عبدالرحيم فرامرزی
ايميل نويسنده: moslem_new@yahoo.com
پاسخها و نظرات خودرا در مورد اين مطلب به ايميل نويسنده ارسال نماييد
مصادر:
1- قرآن مجيد
2- تفسير نور – مولف : دکتر مصطفي خرم دل
3- صحيح بخاري